( ( 1512 ) ) ور بگوييم ابر پر زرق وييم * ور بخنديم آن زمان برق وييم
ن 74 18 - ك 32 27
زرق : رنگ و صفاء به سبب نداوت .
( ( 1517 ) ) گفت تو بحث شگرفى مىكنى * معنيى را بند حرفى مىكنى
ن 75 5 - ك 32 34
بحث شگرفى : به گاف فارسى ، بزرگ و نيكو . تمثيل بسيار مناسبى است . چه گفتيم كه وجودات كلماتند . پس ارواح و نفوس معانى كلماتند ، و ابدان به منزلهء عبارات .
( ( 1518 ) ) حبس كردى معنيى آزاد را * بندِ حرفى كرده اى تو ياد را
ن 75 6 - ك 32 34
ياد را : به ياء مثناة تحت . چه هر معنيى ياد مصداق اوست . و معانى اسماء الله لفظيه ياد ذات و صفات خداست كه در قيد حروف لفظيه آمده است .
( ( 1521 ) ) صد هزاران فايده ست و هر يكى * صد هزاران پيش آن يك اندكى
ن 75 9 - ك 32 36
صد هزاران فايده است : بعضى از كليّات آن فوائد مثل آن كه گذشت از مظهريت اسماء تشبيهيه و تنزيهيه و سياحت همهء نشآت وجود و مثل تعمير اين عالم طبيعى و تنوير اين عالم ظلمات كه اگر جانها كه حىّ بالذات و محيى ابدان كه حىّ بالعرض هستند و انوار اسپهبديهاند و منير اين ابدان مستنيرهء بالعرضاند نبودندى ، عالم اموات و غواسق بودندى بلكه صور و قوى و هيآتى كه اظلال نفوسند نبودندى . و جزييات فوايد غير متناهى است ، چه اين همه ادراكات گوناگون و اشواق گوناگون و التذاذات گوناگون و اقتدارات گوناگون ، متعلقات نفوس است . بلكه علوم كليه توقف دارد در اول مراتب بر احساسات جزييه كه : مَن فَقَدَ حِسَّاً فَقَدَ عِلماً .
آن دم لطفش كه جان جانهاست
چون بود خالى ز معنى گوى راست
ن ندارد - ك 32 36 آن دم لطفش : اشارت است به قول خداى تعالى * ( وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي 15 : 29 ( 1 ) و روح او كليت و احاطت دارد به كلّ روحهاى انسيه و غيرها . جان جانها و اصل محفوظ در روحهاست و خود فايدهء فايده هاست .
( ( 1524 ) ) گفت را گر فايده نبود مگو * ور بود هِل اعتراض و شكر جو
ن 75 12 - ك 33 1
هل : مخفف بهل ، يعنى واگذار .
( ( 1528 ) ) معنى اندر شعر جز با خبط نيست * چون فلاسنگ است اندر ضبط نيست
ن 75 16 - ك 33 4
فلاسنگ : فلاخن .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 29 .