اعراب
18 - تاكنون به گشت و گذارى در همه جهان ، از باختر دور و نزديك تا خاور دور و نزديك و ميانه پرداختيم ، اما سرى به سرزمين عرب نزديم با آنكه به نظر ما اين سرزمين ، قلب جهان و خاستگاه انديشه والاى ادبى است چرا كه همهء حقايق دينى ، كهن و نو ، از آنجا سرچشمه مىگيرد و بانگ دعوت پيامبران از همينجا برخاسته است ، در آغاز از اطراف اين سرزمين طلوع كرد و آنگاه ، رسالت الهى در قلب آن پايان يافت .
ابراهيم ، پدر پيامبران ، به سرزمين عربى هجرت گزيد و در آنجا فرزندش اسماعيل ديده به جهان گشود ، همان كه آغاز بشارت بود و ابراهيم خداوند را بر ولادت او سپاس گزارد و پس از او نيز اسحاق به دنيا آمد . نخستين فرزند از كنيز ابراهيم يعنى هاجر بود و دومين ، از همسرش ساره . پس از ولادت اين دو بود كه ابراهيم فرمود :
« سپاس خدايى را كه به رغم كهنسالى ام اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد » « 5 » .
قريش كه سرآمد عرب بودند و در ميان اعراب موقعيت رهبرى را به دست داشتند ، از زادگان اسماعيلاند ؛ آنگونه كه در بحث پيرامون كعبه از اين مساله سخن خواهيم گفت .
به هر حال ، اعراب برگرد اين خاندان مجتمع مىشدند و آهنگ زيارت بناى كعبه مىكردند .
قريش و گروههاى تابع آنان ، بر همان دينى بودند كه پدر پيامبران ، ابراهيم آورده بود . ايشان اصالة يكتاپرست بودند و جز خدا را نمىپرستيدند ، نه بتى را پرستش مىكردند ، نه سنگى و نه حيوانى را . در ميان آنان براى هيچ مخلوقى الوهيّت و خداييى نبود مگر در ميان مسيحيانى كه به سرزمين ايشان هجرت كرده بودند ، كسانى چون مسيحيان نجران ، تغلب و ديگران .
در اين ميان ، پيوند آن خاندان با ابراهيم و افتخار ايشان در انتساب به آن
هامش
( 5 ) - ابراهيم / 39 .