او همچنين مىگفت :
به خداوند سوگند ، زنهار كه اگر در آن روزگار مرا گوش و چشم و دست و پايى باشد ، بهسان شترى خستگىناپذير تلاش خواهم كرد و بهسان قوچى از اين سوى بدان سوى خواهم شتافت » .
وى مىگفت :
اى كاش من ناظر درونمايههاى دعوت او بودم ، آن هنگام كه خاندان براى حق ، زبونى و شكست را مىخواهند « 1 » .
اين از الهامهاى هوشمندانهاى است كه عقلها به تخيل آن نايل مىآيند و راست هم مىآيد و جانها به تصور آن راه مىيابند و تحقق مىيابد .
پس از كعب ، پيشوايى به قصى بن كلاب رسيد . او در مكه « دار الندوه » را بنياد نهاد تا در آن ، ميان قرشيان داورى كند . بعدها اين سراى به سرايى براى رايزنى آنان با همديگر و بستن پرچم پيكارها بدل شد . كلبى مىگويد : اين سراى ، خود ، نخستين خانهاى بود كه در مكه ساخته شد و پس از آن مردم يكى پس از ديگرى خانه ساختند و در آن سكونت گزيدند . آنان هراندازه به روزگار اسلام نزديكتر شدند توان و شمارى افزونتر يافتند ، تا جايى كه عربها همه در برابر ايشان سر تسليم فرود آوردند و آن گمان نخستين كه دربارهء پيشوايى قريش بر ديگر عربها بود جامه عمل درپوشيد . بعدها خداوند سبحان ، پيامبر خويش را به رسالت برگزيد و آن گمان دوم درباره رخ نمودن نبوت در ميان آنان به تحقق پيوست . از آن پس كسانىكه ره يافته بودند به او ايمان آوردند و كسانىكه سرسختى داشتند او را انكار كردند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آن هنگام كه آزار وى شدت يافت از ميان آن مردم هجرت گزيد و سرانجام هشت سال پس از هجرت ، ديگر بار پيروزمندانه به ميانشان بازگشت .
عالمان هرچند در اينباره اجماع دارند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نه از مكه غنيمتى ستاند و نه كسى از زنان و كودكان آن شهر را به اسارت درآورد ، اما در اينباره اختلاف ورزيدهاند كه او در سال فتح مكه چگونه بدينشهر درآمد و آيا آن را به زور گشود يا به صلح بدان وارد شد : ابو حنيفه و مالك بدين گراييدهاند كه او شهر را به زور به تصرف درآورد ، ولى از غنايم چشم پوشيد و بر زنان و كودكان كه مىبايست اسير شوند منت نهاد ؛ چرا كه امام حق دارد چون شهرى را به زور
هامش
( 1 ) . بيتى است از بحر طويل بدين شرح :ياليتنى شاهد فحواء دعوته * حين العشيرة تبغى الحق خذلانااين بيت را بنگريد در : ابن كثير ، البداية و النهايه ، ج 2 ، ص 244 - م .