هر رييسى خسروى هر كدخدايى بهمنى * هر جوانى رستمى افگنده در بازو كمان
نزد ايشان وقت هيجا پشّه باشد پيل مست * پيش ايشان روز كين روبه بود شير ژيان
خواجهء فردوسى كه در فردوس اعلى قصرها * داد او را بهر بيتى كردگار غيبدان
آن همه تعظيم گيو و بيژن و رستم كه كرد * گر دليران سپاهان را بديدى اين زمان
بر طريق شاهنامه از براى افتخار * بهر هر مفرد بگفتى هر شبى صد داستان
ور رهى خواهد كه گويد مدح ايشان بايدش * صد ورق در دست چون گل ، خود چو سوسن ده زبان
زان كه پيش اين سرافرازان همه افسانه شد * آنچه كردند از دليرى صفدران باستان
مرد هست آنجا كه او در طرفة العينى كند * آنچه چندين سال رستم كرد در مازندران
هركه را بينى همه لطف است و احسان و كرم * هركجا باشى همه آب است و باغ و بوستان
آب حيوان است گويى پيش بستان ارم * زندرود او كه دارد باغ كاران بر كران
خشخشه زآواز يخ با حور در سقراق نو * خوشتر از بغداد و مافيها و قد سبق البيان
چشمهء حيوان كه مىگويند يكجا بيش نيست * هست در هر خانه او را چشمهء حيوان عيان
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى
ص٥٣