جهت خانههاى رفيع و قصرهاى مشيّد آراسته به تكيهگاه و تخت ، و جوىها و آبها چون جان در ميان آن روان ، بسان سعادت و بخت ، و سايهء روحپرور و نسيم تازه و تر رشك مينا و غيرت مينو ؛ بلكه
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ
و صفت سرود مرغان را برسر سرو ، سروى مىسرايد در اين گفتار :
كان حمّام إلّا يك نشوان كلّما * ترنّم في أغصانه و ترجّحا
و لاذ نسيم الجوّ من طول سيره * حسيرا بأطراف الغصون مطلحا
[ باغكاران ]
باغكاران ، مترجم راست :
مرا هواى تماشاى باغكاران است * كه پيش اهل خرد خوشترين كار آن است
براى جرعهء آب حياتش اسكندر * چه سالها است كه سرگشته و پريشان است
به زير سايهء طوبىوش صنوبر او * ميان صحن چمن خوابگاه رضوان است
نهاد قصر فلك پيكرش ميانهء آن * نشست گاه مه و آفتاب رخشان است
پايهء هر دو قصرش بر سر ، هرمان حرم حرمت ديده از اين ، و ارم امان يافته از آن ، يكى مشرف بر كنار زندرود روان ، ديگر محاذى شهر ، مبنى بر شارع ميدان ، و چمنش نزهتگاه چشم قدسيان و سمنش روحافزاى دل انسيان ، سماك بر ميدان گويش و سمك روان در جويش ، نفحات گلزارش غاليهبخش زلف عروس ، و نگار مرغزارش رنگده پر طاووس ، جويبارش صافى و درختان ، چون تيغ مسلول ، مصقول ، و آب خوشگوارش در آن ، مثال نقرهء محلول ، درختان چون عروسان ، جامههاى رنگين پوشيده ، و از دست ساقيان سحاب ، آب ناب نوشيده ، تر و تازه چون اندام لعبتان ، نازك و خرامان چون قامت بتان ، بلبل