جبرئيل از سمت راست ، ميكائيل از سمت چپ و مؤمنان در پيشاپيش او در حركتند ، به آنجا آمده است . او سربازانش را به سرزمينهاى مختلفى گسيل مىدارد .
( 1 ) همو از عمر بن شمر روايت كرده است كه آن حضرت از امام مهدى عليه السّلام ياد فرمود و گفت :
يدخل الكوفه و بها ثلاث رايات قد اضطربت ، فتصفوا له . و يدخل حتّى يأتى المنبر فيخطب . فلا يدرى الناس ما يقول من البكاء . فإذا كانت الجمعة الثانية سأله الناس أن يصلّى بهم الجمعة . فيأمر أن يخطّ له مسجد على الغرى و يصلّى بهم هناك . « 1 »
مهدى عليه السّلام در حالى وارد كوفه مىشود كه سه پرچم [ و جريان اجتماعى ] در آن شهر بر افراشته شده و هر سه با يكديگر دچار اختلافاند . آنگاه راه برايش هموار مىشود . او وارد كوفه شده ، بر فراز منبر قرار مىگيرد و سخن آغاز مىكند [ در آن حال مردم آن چنان مىگريند كه ] از شدت گريه نمىفهمند كه او چه مىگويد . در دومين جمعه مردم از او خواهند خواست كه نماز جمعه را اقامه فرمايد . امام هم فرمان مىدهد محدودهء مسجدى را در غرى ( نجف ) مشخص نمايند و با آنان در آنجا نماز مىگزارد .
( 2 ) طبرسى ، همين حديث را در اعلام الورى آورده است . « 2 »
شيخ طوسى از عمر بن ثابت و او نيز از پدرش نقل كرده است كه حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود :
و لا يدرى الناس ما يقول من البكاء . . . فإذا كانت الجمعة الثانية ، قال الناس : يا بن رسول اللّه ، الصلاة خلفك تضاهى الصلاة خلف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و المسجد لا يسعنا . فيقول أنا مرتاد لكم . فيخرج إلى الغري فيخطّ مسجدا له ألف باب يسع الناس . . . « 3 »
از همهمه صداى گريه ، مردم نمىفهمند كه او ( مهدى عليه السّلام ) چه مىگويد . . . در دومين جمعه ، مردم مىگويند : اى فرزند رسول خدا ، نماز پشت سر شما همانند نماز پشت سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ولى اين مسجد ، گنجايش ما را ندارد . امام مىفرمايد : من در پى انجام خواسته شمايم .
آنگاه به سوى غرى ( نجف ) مىرود و حدود مسجدى را مشخص مىسازد كه با داشتن هزار در ، گنجايش مردم را داشته باشد .
( 3 ) همچنين شيخ به سند خود از ابو خالد كابلى روايت كرده است كه امام باقر عليه السّلام فرمود :
إذا دخل القائم الكوفة ، لم يبق مؤمن إلّا و هو بها أو يجيء إليها . و هو قول أمير المؤمنين عليه السّلام و يقول لأصحابه : سيروا بنا إلى هذا الطاغية ، فيسير إليه . « 4 »
هرگاه قائم عليه السّلام وارد كوفه شود ، مؤمنى باقى نمىماند مگر آن كه در آنجا ساكن است و يا اينكه
هامش
( 1 ) . المفيد ، محمّد بن محمّد ، همان ؛ ص 341 .
( 2 ) . الطبرسى ، فضل بن الحسن ، همان ؛ ص 430 .
( 3 ) . الطوسى ، محمّد بن الحسن ، همان ؛ ص 281 .
( 4 ) . همان ؛ ص 285 .