و لو انّني وحّدت ألحدت و انسلخت
من آي جمعي مشركا بي صنعتي « 1 »
و اگر چنان كه من ، وحدت اثبات كنم فحسب ، و كثرت را به كلَّى نفى كنم ، منكر و ملحد حقيقت ذات خودم شده باشم كه جامع است ميان وحدت و كثرت على الحقيقة ، و بيرون آمده باشم از نشانههاى ذات خودم كه كثرت حقايق و شئون است ، و در اين حال شريك گفته باشم صنعت و مصنوعات خودم را كه عالم است با حقيقت ذات خودم كه جامع است . يعنى اگر گويم كه ذات ، يگانه است و كثرت را به كلى از وى نفى كنم ، پس عالم و حقايق عالم را كه كثرت ايشان ثابت و مشهود است و هر يك وجودى دارد ، از ذات خود جدا كرده باشم ، پس به غير ذات وجودى اضافت كرده باشم ، و اين به حقيقت شرك است ، پس معرفت و توحيد حقيقى خالص صحيح ، آن است كه ذات يگانه را جامع دانى ، و بينى ميان واحديّت و احديّت اولا ، و ميان وحدت وجود و كثرت علم « 2 » بالعالم ثانيا ، و همه را صور تنوعات ظهور و تعيّنات نور اين يك حقيقت دانى و وجود و ثبوت جز او را اثبات نكنى .
و لست ملوما ان ابثّ مواهبي
و امنح اتباعي جزيل عطيّتي
ولي من مفيض الجمع عند سلامه
عليّ بأو أدنى إشارة نسبة
و من سزاوار ملامت نيستم بر آن كه مىگسترانم و فاش و ظاهر مىگردانم به طريق بيان و تقرير بخششهايى را كه از حضرت ذات و بحر جمعيّتى كه به غرقه شدن و استهلاك من در وى ، به كمال متابعت و صحّت سير آن حضرت ، عين ذات من است هم به نفس من رسيده است ، و عطا دهم مر متابعان حضرت خودم را از عطاهاى بسيار و درهاى شاهوار معارف يقيني و عوارف دينى كه از آن بحر بىنهايت ، اعتراف كردهام ، چون حال من آن است كه مرا از خوض كننده در
هامش
« 1 » وحّدت : اى قلت بالوحدانية . ألحدت : تركت القصد فيما أمرت به و ملت الى الظلم و شككت باللَّه . انسلخت : تعريت .
« 2 » عالم بالعالم - خ - .