و شاهد إذا استجليت نفسك ما ترى
به غير مراء في المرائي الصّقيلة « 1 »
أ غيرك فيها لاح أم كنت ناظر
إليك بها عند انعكاس الأشعّة « 2 »
و مشاهده كن و انصاف ده بىمجادله ، چون كه خودت را بر خودت جلوه مىكنى و مىخواهى كه خود را در آيينهء صافى زدوده ببينى كه غير تو است آن كه در آيينه بر تو و نظر تو ، پيدا است يا خود توئى كه به واسطهء آن آيينه به سوى خودت نظر كننده اى در وقت انعكاس شعاعهاى بصر تو و آيينه و شعاع روشنايى روز ، به سوى قوّت باصرهء تو .
تحقيق اين مسأله آن است كه آن چه در آيينه منطبع مىبينى ، صورتى مثالى است كه نفس تو به آن صورت متلبس شده است در عالم مثال كه به واسطهء صفاى آن آيينه ، حصّه اى كه او را است از عالم مثال در باطن جسمانيت او متعين شده است و صورتى كه تو را است در عالم مثال به سبب محاذات تو با عالم مثال در وى پيدا آمده ، و شعاع نورانيى ميان بصر تو و آن صورت مثالى تو ، ممتد گشته و همان شعاع ، به واسطهء عدم نفوذ و تلاشى او ، باز به بصر تو منعكس شده ، به آن صورت مثالى متكيّف مدرك تو مىگردد ، پس آن صورت مثالى تو ، غير تو نيست ، بلكه هم نفس تو است كه به آن صورت مثالى تو متلبّس شده بر تو پيدا آمده است ، زيرا كه هر صورتى بل هر ذرهاى جسمانى را حصه اى از عالم أرواح هست در باطن او پنهان كه روحانيّت آن چيز كه عبارت از او * ( فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِه مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ ) * « 3 » است ، در آن حصّه واقع است و همچنين حصّه اى از عالم مثال ، و جسم با هر ذرهاى همراه است كه صورت مثالى و جسمانى آن ذره در آن حصه ، حاصل است ، و اين جمله حصص از عوالم مذكور ، محالّ ظهور آن سرّ وجودى است كه از فيض وجود مطلق ، به هر ذرهاى مضاف شده است در اين عوالم
هامش
« 1 » في بعض النسخ : في المرآة الصقيلة . استجليت رأيت جليا . به غير مراء : به غير جدال .
« 2 » في بعض النسخ : اغيرك فيها لاح ، ام أنت ناظر . . .
« 3 » يس ( 36 ) آيهء 83 .