در آن چيز « 1 » مدرك مىگرداند ، و ذلك معنى قوله : « ففيما اجلت العين منّي أجلَّت » أي أجلَّته و عظَّمته عيني في نظري من اثر هيبتي السّارية في ذلك الشيء .
و في الجمع بالوصفين كلَّي قربة
فحيّ على قربي خلالي الجميلة « 2 »
معنى حيّ : هلمّ و اقبل ، ثمّ به نيت حيّ مع على ، او هل ، اسما واحدا ، و سمّي به فعل الأمر للحثّ و الاستعجال .
مىگويد : كه در حال جمع ، ميان اين دو وصف جلال و جمال ، به سبب تحقّق به حقيقت كمال حقيقى ، همگى ذات و صفات و آثار من موجب قربت يا عين قربت است ، پس اى طالبان مسترشد و متابعان مجدّ مستعد بياييد و بشتابيد « 3 » دريافت اين دو قرب را كه از اوصاف نيكوى ستوده و خواصّ پسنديده من است .
يعنى : چون من در مقام كمال اين دو وصف جلال و جمال را به هم جمع كردم ، هر اثرى از آثار وصف جلال كه به صورت عدم ملايمت و قهر ، ظاهر مىشد و مستلزم خوف بعد مىبود ، اكنون به سرايت حكم جمال و كمال در وى ، عين همان اثر و وصف ، به صفت ملايمت « 4 » و لطف و اميدوارى به قرب حقيقى ، پيدا مىشود و احجام رهبت را به اقدام رغبت ، مبدل مىگرداند . پس همگى خصال من جز به صورت و صفت محمدت و جمال و كمال ، مصوّر و موصوف و ظاهر نمىباشند ، و به اين سبب ، همه موجب قرب مىشوند ، و همچنين غالبا تجلَّى جمالى محض ، موجب كمال بسط و امن مىشود ، و در آن كمال بسط و امن ، توهّم ظهور به صورت و صفت انبساط و گستاخى و ترك أدب مىباشد ، و ليكن چون مقام كمال هر دو تجلَّى جلال و جمال را به هم جمع كرد ، از حكم و اثر هيبت و عظمت جلال در جمال ، هر چيزى سرايت مىكند ، تا همگى صفاتى كه
هامش
« 1 » در آن چيز مدرك من مىگرداند - خ ل - .
« 2 » حىّ : أقبل . خلالى : خصالى ، الواحدة : الخلَّة .
« 3 » بياييت و بشتابيت - خ ل - .
« 4 » ملائمت في م : ملامت . . .