و آن معانى و اعتبارات و مفاتيح ، به اين مكنونات سراير كه شئون ذاتند محفوف آمده و جملهء اين شئون و انتشاى ايشان في الحقيقة حكم سريان آن معانى و اعتبارات و مفاتيح غيبند ، و آثار ايشان است كه در مراتب و حقايق به صور استعدادات و قوابل ظاهر مىشوند ، و اقتضا و طلب ظهور و اظهار مىكنند براى آن اسرار مذكور .
و آثارها في العالمين بعلمها
و عنها بها الأكوان غير غنيّة
در اين بيت مضاف محذوف است ، و مضاف اليه قائم مقام او است . أعنى ، معرفت آثار اين مفاتيح در عالمها چون عالم جبروت و ملك و ملكوت و هر چه در اين عالمها بر ذات دليلند ، به واسطهء علم به اين مفاتيح غيب ، ميسّر مىشود و حقايق كونى به آن آثار از اين مفاتيح و حكم سرايت ايشان بىنياز نيستند . و اين بيت تقرير همان دو بيت است كه پيشتر گفت ، يكى آن كه : « وليّ ذكر أسمائي تيقّظ رؤيتي » و دوم آن كه :
« كذاك بفعلي عارفى بى جاهل
و عارفها بي عارف بالحقيقة » .
يعنى : حق جلّ و علا ، چون حقيقت ذات مقدس خود را به دانست ، و حكم ظهور و بطون خود را معلوم كرد ، به لفظى وحدانى از مقتضيات « 1 » خودش ، هم « 2 » در خودش حكايت كرد ، و در خودش حكم ظهور و بطون خودش را مشاهدت نمود ، و به همگى خودش به سوى آن لفظ و اقتضاى خودش ، اصغا فرمود و به همگى خودش آن سؤال و اقتضا را به دست قوّت اجابت كرد ، پس اين لفظ و لحظ و سمع و اجابت معيّن ، بل عين اين مفاتيح آمدند و علم به عالم و حقايق عالم ، در اين علم به ذات مقدس ، مدرج بود و به اين مفاتيح و حكم اجابت مذكور حكم مبدئيّت و مرتبهء الوهت متعيّن شد ، و وجود
هامش
« 1 » از مقتضيات ذات خودش - خ ل - .
« 2 » خودش با خودش هم در خودش - خ ل - .