تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
مىنموده است به حواسّ ظاهر به نظر در اين بيت ، و به سمع در بيت دوم ، و به لمس در سوم ، و به شم در چهارم .
و ان فهت باسمي أصغ نحوي تشوّقا إلى مسمعي ذكري بنطقي و أنصت
يقال : فهت بكذا ، إذا فتحت الفم بذكره . و تشوّف : تطلَّع . و جملهء ناطقان چون در حقيقت صور تفصيل اين حقيقت منند ، و مسمّاى اسماى همهء أشياء في نفس الأمر و من حيث الحقيقة ، همين حقيقت من از حيثيّت اين صورت تفصيلى او ، لا جرم به حكم غلبهء طلب حقيقت خودم و حيرت در آن طلب ، اگر از حيثيّت صورتى ، نامى از نامهاى خودم در دهان مىگردانيدم ، از غايت تطلَّع و شوق به سوى شنوانندهء نام خودم به آن نطق و آواز خودم گوش به سوى خودم مىداشتم و خاموش مىشدم ، تا از آن سماع لذت و راحت مىيافتم .
و ألصق بالأحشاء كفّي عساي أن أعانقها في وضعها عند ضمّتي
و از غايت آن طلب و حيرت نيز كف دست خودم را بر پهلوهاى خودم مىدوسانيدم ، هم چنان كه كسى دوستى را در كنار گيرد از سر وجد و شدت اشتياق ، تا مگر در آن نهادن كف دست به وقت آن در برگرفتن ، مر اين خودى خودم را كه عين حضرت معشوق است در بر گيرم و به وى اتّصال يابم .
و أهفو لأنفاسي لعلَّي واجدي بها مستجيزا انّها بي مرّت [ 1 ]
اهفو امّا من قولهم هفا الطائر بجناحيه : إذا خفق و طار ، او من هفا الظبي هفوا : أي عدا عدوا ، و على الوجهين ، كناية عن شدة الميل و الالتفات . و مىطپيدم از شدت ميل به سوى انفاس خودم تا مگر از انفاس خودم بويى از اين حقيقت جمع وحدت خود بيابم ، در حالى كه جايز مىشمردم بنا بر قضيّهء « أجد نفس الرّحمن . . . » كه چون مورد انفاس ، قلب است ، و قلب به مناسبت وحدت
هامش
[ 1 ] اهفو لأنفاسى : اذهب في اثر انفاسى . واجدى : واجد نفسى . مستجيزا : طالبا الإجازة ، اى جعل الشيء جائزا غير ممنوع يعنى : مىطلبيدم از شدت . . .
مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 546 | سعيد الدين سعيد فرغاني / سيد جلال الدين آشتيانى