تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
فحنّت لتجريد الخطاب ببرزخ التّراب و كلّ آخذ بأزمّتي [ 1 ]
تقديره : اشتاقت إلى تجريد المخاطبة وقت نزولها ببرزخ التراب و تقيّدها به ، و كل واحد من أعضائى و قوائى آخذ بزمام روحى . پس روح من مشتاق و ميلناك شد در اين عالم خاك كه صورت عنصرى من از او محصّل شده است « 1 » و جزئى از اوست ، و اين صورت عنصرى خاكى من برزخ ، أعنى . جامع و فاصل است ميان وحدت روح و كثرت قواى نفس و مزاج ، و شوق و ميلش « 2 » آن بود كه در عالم وحدت ، خود خطابى مجرّد از مادهء حرف و صوت بشنود ، پس قصد قطع تعلق كرد از اين عالم كثرت و قواى متكثّر مزاجى ، و هر يك از اين قوا و اعضا زمامهاى او گرفته بودند و به او تشبّث نموده ، لا جرم در ميان قصد او به عالم وحدت خود ، و ميان جذب قواى مزاجى ، دامان تعلق او را كشاكشى همچون حالت نزع عند الموت واقع مىشود ، من « 3 » در اين ظهور حنين و شوق از روح ، در سماع به سوى عالم وحدت مثلى مىزند و مثالى مىنمايد در اين عالم حسّ .
و ينبيك عن شأني الوليد و إن نشا بليدا بالهام كوحي و فطنة
و خبر دهد تو را از حال من در سماع و وجد من از آن آواز خوش و نغمات لطيف ، و از حركت و رقص من نيز در سماع ، آن كودك نوزاد و اگرچه كند فهم بزايد ، چون بزرگ شود به واسطهء الهامى كه از جنبهء أعلى به وى مىرسد و به سرعت فهمى كه از آن آواز مادر يا دايه مىكند ، در وقت مناغات ايشان كه آن الهام و فطنت او شبيه و حيى مىباشد كه به بالغى و اصل رسد در آن كه ، نظرا اليه و عقله
هامش
[ 1 ] حنت : صبت ، مالت البرزخ هو الحدّ الفاصل بين الأمرين ، او الامر الجامع بينهما لا الأمر المركب منهما . بساطة البرزخ في المثال و العقل و الواحدية و الاحدية - جلال - . « 1 » متحصّل شده است - خ ل - . « 2 » و ميلش به آن بود - خ - . « 3 » في بعض النسخ : اكنون در اين ظهور حنين و شوق آن روح . . . م .