رسيد ، چون ذات و حقيقت من به اين يگانگى كه تحقّق به حقيقت مقام احديّت جمع مذكور است ، منفرد است و از غير در آن اتّحاد مستمد نيست ، و واشى و لاحى كه مشكور و مبرورند ، صور تنوّعات ظهور حقيقت ذات من بيش نيستند .
و ثمّ امور تمّ لي كشف سترها
بصحو مفيق عن سواي تغطَّت « 1 »
و آن جا ، أعنى در اين حضرت و مقام مذكور ، احوالى و اسرارى است از غير من پوشيده ، كه مرا تمام و ميسّر شد اظهار آن اسرار از وراى حجب و استار به سبب اين هشيارى مضاف به مردى هشيار حقيقى ، يعنى هشياريى كه در تحقّق به اين مقام احديّت جمع حاصل مىشود ، به حقيقت محمدى مضاف است - صلَّى الله عليه و سلَّم - چه صاحب اين مقام ، بالاصالة اوست و من به حسن و كمال متابعت او بر اين مقام وقوفى يافتهام ، و از اين هشيارى او حظَّى گرفته ، لا جرم كشف اسرارى كه به اين مقام مخصوص است ، و دانستن آن بر وقوف در اين مقام ، موقوف و از جملهء سابقان پوشيده ، اكنون جز مرا ميسّر نيست .
و عنّي بالتّلويح يفهم ذائق
غنيّ عن التّصريح للمتعنّت « 2 »
و از من به رمز و ايما چيزى از آن اسرار ، فهم كند كسى كه صاحب ذوق باشد و از مشرب ولايت چيزى چشيده بود ، و به واسطهء آن ذوق و شرب از مشرب ولايت ، به آن رمز و ايما ، بى نياز باشد از آن كه آن اسرار را به تصريح بگويم تا منكرى عيب جوى از اين علما و حكماى ظاهر ، زبان تشنيع دراز كند .
اصل التلويح : من لاح البرق ، إذا لمع ، ثمّ خفى سريعا ، و كذا الكلام المرموز ، يلمح المعنى منه ثمّ - يخفى . و المتعنّت : الذي يطلب زلَّتك .
بها لم يبح من لم يبح دمه و في
الإشارة معنى ما العبارة حدّت « 3 »
هامش
« 1 » مفيق ، من أفاق : صحا ، استيقظ .
« 2 » التلويح : الإشارة . المتعنّت ، من تعنته : ادخل عليه الأذى و طلب زلته و مشقته .
« 3 » لم يبح : لم يفش السرّ لم يبح دمه . لم يسغ و يجز للناس . حدّت : جعلت له حدودا . غطَّت - خ ل .