تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
پس در اين هشيارى آخرين و بقاى حقيقى بعد از اين به محو الفناء في الفناء ، من نيستم جز حضرت معشوق ، و چون حقيقت اين ذات يگانه به جمعيّتها و كليّتها تجلَّى كرد ، آن ذات من كه پيش از اين مقيّد و جزئى بود ، اكنون هم به اين ذات من كه اطلاق و كليّت و جمعيّت حقيقى او را است آراسته شد و آن حكم تقيّد و عيب جزئيّت از او زايل گشت و جز يك ذات مطلق كه كل الكلّ است ظاهر نماند .
فوصفى إذ لم ندع باثنين و صفها و هيئتها إذ واحد نحن هيئتي [ 1 ]
پس هر صفتى كه اكنون در اين صورت عنصرى مرا وصف كنند از ضحك و بكا و سخط و رضا و جوع و مرض و امثال اين ، آن وصف حضرت ذات معشوقم باشد ، و هر صورتى و شكلى كه او را باشد از حسن و جمال و عظمت و كبريا و نحوها ، چون اكنون ما هر دو ذات ، يكى شده‌ايم ، آن هيئت و صورت من باشد و از اين جا حقيقت « مرضت فلم تعدني » و « جعت فلم تطعمني » و « ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى » و « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله » و « رأيت ربّي في أحسن صورة » و « إنّ الله جميل يحبّ الجمال » و « يتجلَّى لهم الرّب في أدنى صورة » ، و امثال اين معلوم مىشود . و الله المرشد .
فإن دعيت كنت المجيب و إن أكن منادى اجابت من دعاني و لبّت [ 2 ]
هامش
[ 1 ] .« به زير لب سلامى كرده اى دوش همه منزل سلام اندر سلام است »يعنى بعد از فناى ذات عاشق از اوصاف عدمى و نسبى آن نيز به مقتضاى حكم الأصول يسرى الى الفروع حكم دوئى و ما به الامتياز برداشته شود و هيئات وجودى و احكام خارجى آن نيز كه منسوب به اوست بعد از اتحاد ذات و وصف يكى مىشوند . [ 1 ] سلطان اتحاد به وجهى رفع مغايرت و قمع ماده اثنينيت و قلع انواع شرك نمود و از ناحيهء تجلَّى ذاتى و صحو بعد از محو و تمكين بعد از تلوين ، اين حكم از بعد از مرور از ذات و ايجاد وحدت و اتحاد از اوصاف و هيئات به افعال و آثار نيز سرايت نمود و در ظهور و وجود نطقى و كلامي نيز اثر گذاشت و اتحاد به غايت خود رسيد ، به نحوى كه اگر به حضرت معشوق خطابى رسد ، من لبيك گويم و به اجابت قيام نمايم و اگر به من ندا شود و مخاطب به اقبال ، آن حضرت از اين دعوت به لبيك اجابت مخصوص شود ، اگر او سخن گويد ، گوينده من باشم ، اگر من حديث نمايم او حديث كند .