يعنى چون به واسطهء فناى همگى اوصاف و احكام اضافات و صور انحرافات از نفس من ، حقيقت دل و حكم برزخيّت و قابليّت او پيدا آمد ، و به حكم « و وسعني قلب عبدي » آن سرّ وجودى كه وحدت و هويّت « وَهُوَ مَعَكُمْ » « 1 » به وى مضاف است و وى عين ذات است ، در اين دل تجلى كرد و اوصاف اصلى نفس چون سمع و بصر و مثلهما ، كه از جهت ظهور او فانى و ناپيدا شده بودند ، به آن تجلى خلعت نو وجود « كنت سمعه و بصره . . . » يافتند ، پس در اين حال حقيقت وجود را كه انبساط او عام و شامل است ، بر چشم من كه به كحل الجواهر « كنت بصره » روشن بود ، جلوه داد ، تا من خود را به واسطهء سلب جمله اضافات و فناى همگى صفات ، عين اين وجود واحد مطلق منبسط ديدم . پس هر چه به واسطهء نظر مدرك من مىشد ، چون از وجود حظَّى داشت ، خود را عين آن چيز ديدم ، و به آن ديدن خويشتنم معشوقم را در آن مدرك منظور عين ذات خودم و عين آن چيز مشاهده كردم و جملهء موجودات را تنوّعات ظهور آن يك ذات يافتم كه عين وجود ظاهر است .
اين ذكر مبدأ اتحاد است كه بيانش موعود بود ، و امّا ذكر وسط و انتهاش در اين دو سه بيت آينده مىگويد :
و أشهدت غيبي إذ بدت فوجدتني
هنالك ايّاها بجلوة خلوتي [ 1 ]
هامش
[ 1 ] أشهدت : جعلت اشهد ، احضر . وجدتني : وجدت نفسى الجلوة ، من جلوة العروس : عرضها على زوجها . خلوتى : اعتزالى الخلق ، چون باطن عاشق و غيب ذات هويت او عين ظهور معشوق است ، چون از جلوه و تجلى و ظهور و اظهار معشوق ، عشق و عاشق پديد آمد و چون معشوق پردهء حجب ظلمانى و نورانى كه در تطور أطوار كسب نموده ، از پيش بردارد و بر ديدهء شهود عاشق جلوه كند ، او در آن جا خود را همه معشوق يابد - آن جا چو رسيدم من ، آن جا همه او ديدم - و اين نتيجه تجلى به اسم ظاهر است ، در مقام سير عبد در اسماى ظاهر ، چه سالك در اين مقام از اسمى به اسم ديگر سير نمايد و خاصيت هر اسمى حاجب و ستر شهود اوست از خواص اسماى ديگر ، مگر آن كه سالك از مقام تلوين خلاصى يابد و به مقام تمكين برسد كه عبارت است از تحقق به جمعيّت اسم كلى ظاهر به هر حال در مقام تجلى معشوق به اسم ظاهر جلوت عين خلوت مىباشد .« چون وصل در نگنجد
هجران چه كار دارد » .جهت تفصيل اين بحث رجوع شود به مقدمهء نگارنده بر اين شرح و مقدمه شارح علامه و نيز رجوع شود به مقدمه شارح محقق به شرح عربى اين قصيده « منتهى المدارك » و مقدمهء حقير بر تمهيد القواعد ابن تركه . سيد جلال آشتيانى ، عفى الله عن جرائمه به حق محمد و آله صلوات الله عليه و عليهم - ليلة 19 شهر صفر الخير 1396 من الهجرة النبويّة .
« 1 » الحديد ( 57 ) آيهء 4 .