و اينك پيدا مىكنم در يگانه شدن خودم با معشوقم ابتداء مقام اتّحاد را و خبر مىكنم از انتهاى خودم در آن مقام ، در حال تواضع و تنزّل از آن كمال رفعت درجهء خودم به نزد معشوق .
يعنى : چون من به مقام اتحاد و مبادى و غايات آن متحقق شدهام ، به اين سبب درجه و مقام من بلندتر از آن است كه با محجوبان به ذكر مبادى و اخبار از آن مشغول شوم ، مگر كه به اذنى خاص از آن غايت رفعت كمال يگانگى به معشوق به مرتبهء پوشش در لباس صفات بشريّت از بهر ارشاد كه مقام تواضع و تنزّل است به حكم مطابقت و موافقت « ينزل الله كل ليلة إلى السّماء الدنيا » رجوع كنم و فرود آيم ، و از جهت مزيد داعيه و قوت و شدت انبعاث طالبان مسترشد ، ابتدا و انتهاى خود را در اتحاد بيان كنم ، اكنون در اين بيت آينده از ذكر مبدأ اين مقام كه به تجلَّى اسم ظاهر مخصوص است آغاز كرد و گفت :
جلت في تجلَّيها الوجود لناظري
ففي كلّ مرئيّ أراها برؤيتى [ 1 ]
پيدا كرد حضرت معشوق مر وجود مطلق ظاهر را بر ديدهء ظاهر من در وقت پيدا كردن حضرت معشوق مر خودش را ، پس در هر ديدنى اى مىبينمش به ديدن خودم مر خودم را .
قوله : « برؤيتي . . . » اضافة الرؤية إلى الضمير ، اضافة المصدر إلى المفعول .
هامش
[ 1 ] .و كيف يصبح عنه الطرف محتجبا
و حسنها في جميع الخلق تبيانيچون حق به اسم ظاهر در قلب عبد تجلى نمود ، عبد سالك در اين مقام از تجلى حق به اين اسم مشاهده نمايد ظهور حق را در جميع مرائى وجود و شهود نمايد كه معشوق كل خود را در جميع ذرات وجود مشاهده نمايد و چون مجلاى اين ظهور و اظهار ديدهء قلب عاشق است هر آينه به ديده او هم ديده شود كما قيل نظما :كه اول چو به خود نمود خود را
انسان شد و نام خود بشر كرد .