از او پنهان كرد و نگاه داشت ، تا او بر آن مطَّلع نشود ، چه او نيز به داغ غيريّت [ 1 ] موسوم بود .
و بالغت في كتمانه فنسيته
و أنسيت كتمي ما إليه أسرّت
و مبالغت نمودم در پوشيده داشتن آن رازى تا فراموشش كردم و فراموش گردانيده شدم ، آن پوشيده داشتن آن رازى را كه نفس من با سرّ به پنهانى گفته بود .
حكم ظاهر معنى اين بيت ذكر تحقق است به مقام حفظ السرّ كه از شرايط و متمّمات مقام كمال است ، و حقيقت معنى آن است كه چون مدد نفس و قوا و اوصاف او ، در ظهور و بقا و غير آن ، از اين سرّ وجودى مىرسد كه نفس به قوا و اوصافش ، مظهر و صورت اوست ، پس هر گاه كه اين سرّ وجودى از تنگناى تقيّد به حكم اضافت و احكام جزئيّت بجهد ، و به فضاى كلَّيت و اطلاق خود توجّه كند ، لا بدّ آن نفس از تطلَّع و امداد ايشان اعراض خواهد كرد ، پس مبالغت در كتمان ، كنايت از آن عدم تطلَّع و رفع قيود احكام مظهر نفس و مزاج و حكم جزئيّت ايشان است ، و نسيان آن راز كنايت از اعراض آن سرّ وجودى است از مظهر و اوصاف او ، و قطع مدد خاص از ايشان در اظهار احكام و آثار ايشان ، عند توجهه إلى حضرة إطلاقه ، و استغراقه في بحر وحدته . و اليه الإشارة بقوله تعالى :
* ( نَسُوا الله فَنَسِيَهُمْ ) * « 1 » أي : أعرضوا عن التوجّه إلى حضرة وحدته بالانهماك في كثرة احكام الطبيعة و شهواتها ، فأعرض عنهم بقطع المدد الاختصاصي . المراد بقوله :
* ( فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ . . . ) * ، « 2 » و قوله : « أنسيت كتمي . . . » يعنى چون سلطان عشق بر اين سرّ وجودى مضاف به من تمام مستولى شد ، آن توجه و رفع قيود و اعراض جمله به وى مضاف شد ، و سرّ وجودى من از اشتغال به وى از اوصاف اعراض
هامش
[ 1 ] يعنى داغ غيريّت بر او نهاده شده بود ، يا داراى علامت غيريّت بود و به داغ غيريت نشان داشت .
چون گوش اسبان و ديگر حيوانات را با آهن گداخته نشان و علامت مىنهند .
« 1 » التوبة ( 9 ) آيهء 67 .
« 2 » الأعراف ( 7 ) آيهء 156 .