يعنى هر چند از ترس مرگ ، همه جوانب اعضاى غير من خراب و شكسته و مضطرب مىشود ، من بارى بى هيچ شكَّى به سوى بيم دادن به مرگ مايلم و خواهان آنم ، تا باشد كه از اين حيات فانى بى اصل كه مقتضى كشاكش حظوظ و مرادات و تطلَّع به غير و احكام غيريّت و امتياز است ، باز رهم و به آن رستگارى ، مستعدّ اميدوارى شوم .
و لم تعسفي بالقتل نفسى بل لها
به تسعفي إن أنت أتلفت مهجتي
العسف : الاخذ على غير الطريق ، و اسعفت الرجل بحاجته : إذا قضيتها له .
و المهجة : الدم ، و قيل : دم القلب خاصّة ، و تستعمل في الروح ايضا .
يعنى به كشتن من بر من ظلمى و جورى نمىكنى اگر مرا بكشى ، بلكه حاجت مرا روا مىگردانى ، اگر چنان كه اين جان مرا و آن چه سبب اين حيات فانى من است تلف و ناچيز مىكنى ، چه به اين تلف كردن و كشتن من مرا به مقصود من مىرسانى ، و از ننگ و عارم باز مىرهانى .
فان صحّ هذا الفال « 1 » منك رفعتني
و أعليت مقداري و اغليت قيمتي
پس اگر چنان كه اين فال كه زدم ، كه كشتن و تلف كردن جان من از تو حاصل مىآيد ، و مرا از من تو فانى گردانى درست و واقع شود ، حينئذ ، به حكم * ( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا في سَبِيلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * « 2 » مرا به حيات جاودانى و حضور به حضرت عنديّت خودت مرتفع مىگردانى ، و به حكم « من كان لله ، كان الله له » قيمت مرا عظيم و گرانمايه مىكنى .
وها أنا مستدع قضاك و ما به
رضاك و لا اختار تأخير مدّتي « 3 »
و اينك من خواهان حكم و فرمان توأم در كشتن و هر چه رضاى تو به آن متعلَّق
هامش
« 1 » في اكثر النسخ القصيدة : القال بمعنى القول ، بدل الفال .
« 2 » آل عمران ( 3 ) آيهء 169 .
« 3 » مستدع : اى طالب . قضاك : حكمك .