اين مراقب ، و اين عشق بو العجب [ 1 ] ، همه نوادر و لطايف عجب مىآورد كه يك چيز را هم سبب پيدايى و هم موجب پنهانى يك چيز مىگرداند .
و أفرط بي ضرّ تلاشت لمسّه
احاديث نفس ، كالمدامع نمّت [ 2 ]
و از حدّ درگذشت نزول رنج و بلا و سختى و عذاب و عنائى به ذات من ، كه به سبب مساس آن رنج و بلا ، همگى آن خواطر و هواجس نفسانى را كه همچو آب ديده ، غمّازى مىكردند و احوال و اسرار مرا بر اين مراقب اظهار مىنمودند ، جمله متلاشى شدند ، و حكم فنا به ايشان هم رسيد .
التلاشي : تفاعل من لا شيء .
فلو همّ مكروه الرّدى بي لما درى
مكاني و من اخفاء حبّك خفيتي [ 3 ]
پس اكنون كه نه از ظاهر و صورتم به سبب ضعف تن و قواى جسمانى اثرى پيدا مىآيد و نه از باطن و سيرتم - به واسطهء خواطر و هواجس نفسانى - خبرى ظاهر مىگردد ، اگر چنان كه ناخوشى و مكروهى كه موجب هلاكت من باشد ، قصد تفريق ميان جان و تن من كند ، البته جاى مرا نيابد و به مكان من راه نبرد ، چون كه عشق تو مرا در خودش پنهان كرده است و به آن پنهان كردن ، او مرا به طريق افناى اوصاف من و اقامت اوصاف خودش قائم مقام اوصاف من ، من نيز پوشيده و ناپيدا شدهام بر اين مراقب و غير او تا به حدى كه آن مكروه نيز به من
هامش
[ 1 ] در نسخ موجوده ، و اين عشق بلعجب ضبط است .
[ 2 ] في بعض النسخ القصيدة :« احاديث نفس بالمدامع نمت »، در نسخهء شارح علامه : كالمدامع « 1 » ضبط شده است ، لذا فرموده است : خواطر و هواجس نفسانى را كه همچو آب . . . .
[ 3 ] همّ به : أراد فعله و لم يفعله . خفيتي : اختفائى . و من اخفائى - م - .
« 1 » بنا بر آن كه در نسخهء قصيده : « . . . بالمدامع نمّت » آمده باشد ، معناى بيت از اين قرار است : از حد و اندازه ، رنج و تعب وارد بر وجود من گذشت و عناء و عذاب وجود من را فرا گرفت و از ورود عذاب و عناء شديد ، خواطر نفسانى من متلاشى شدند ، از ناحيهء اشكهاى چشم من اسرار درونى بر اين مراقب ظاهر شد و اين خواطر از طريق گريه و زارى ، سرّ درون را آشكار نمودند .