فطوفان « 1 » نوح عند نوحى كأدمعي
و إيقاد نيران الخليل كلوعتي « 2 »
پس اين آب ديدهء من كه از اثر سوزش عشق من غمّازى مىكند ، چنان قوت و غلبه يافته است كه اگر نظر به اصل و منشأش كنى ، چنان بسيار و بى نهايت باشد كه طوفان نوح كه همهء عالم را آب آن شامل شده بود ، همچو نمودارى باشد از اين آب چشم من و اين شعلهء آتش شوق من چنان عظيم و سوزنده است كه آتشى كه مدتى مديد به جهت سوختن خليل الله - على نبيّنا و عليه الصلاة و السلام - بر مىافروختند ، نمايشى بوده باشد از اين شعله و سوزش آتش شوق من .
در اين بيت صنعت إغراق به كار برده است ، چه قاعدتى است كه مشبّه به ، در آن صفت مشبهه ، ( چه قاعده آن است كه مشبّه به در ما به المشابهة - خ ل ) كاملتر از مشبّه باشد و او مبالغه كرده است و طوفان نوح و نيران خليل را - عليهما السّلام - به دمعه و لوعهء خود تشبيه كرده است تا در صفت إغراق و إحراق ، اينها كاملتر از آنها باشند .
و لو لا « 3 » زفيرى اغرقتني أدمعي
و لو لا دموعي أحرقتني زفرتي « 4 »
الزفير و الزفرة : اغتراف النفس للشّدّة و الحزن و الحرقة .
مىگويد : كه آب ديده و سوز سينه من هر دو در غلبه به غايتى رسيدهاند كه هر دو متكافى شدهاند ، چنان كه إغراق اين مانع إحراق آن مىشود و إحراق آن دافع إغراق اين مىگردد ، تا اگر حرارت تنفّس صعداء من از حرقت شوق نبودى ، آبهاى ديدهء من مرا غرقه كرده بودى ، ليكن شدت حرارت آن ، رطوبت اين را به كلَّى نشف مىكند و اگر آبهاى ديده من نبودى ، حرارت تنفس من از آتش اندوه مرا
هامش
« 1 » و طوفان - خ ل .
« 2 » الخليل : خليل الرحمن .
« 3 » فلو لا - خ ل .
« 4 » زفيرى : تنفسى نفسا طويلا .