است به اتحاد و دورى از پراكندگى و فساد . عجب اينجاست كه چنين داستانى كه انتساب آن به امام ثابت شده در نهج البلاغه و كتاب هاى پيشينى كه نهج البلاغه از آن فراهم شده است نيامده است سه گاو سفيد و سياه و قرمز ، بهمراه شيرى در بيشهاى بودند و چون گاوها با هم متحد بودند ، شير نمى توانست به آنها دست يابد روزى شير به گاوهاى سياه و سرخ گفت ، دليلى نمى بينيم كه گاو سفيد در بيشهء ما باشد زيرا رنگ او بر خلاف رنگهاى ماست و شما دو تا با من همرنگيد ، اگر بگذاريد او را بخورم ، بيشه در انحصار خودمان مى ماند ، آنها به شير گفتند مانعى ندارد او را بخور ، و شير گاو سفيد را خورد ، چند روزى كه گذشت شير به گاو سرخ گفت رنگ من بمانند رنگ تو است بگذار تا گاو سياه را بخورم و بيشه براى ما دو تا باقى ماند گاو قرمز گفت باكى نيست او را بخور ، پس از آنكه گاو قرمز تنها ماند شير به او گفت اينك ناگزير ترا مى خورم ، گاو قرمز گفت بگذار سه بار فرياد زنم ، شير به او گفت ، فرياد بزن ، گاو قرمز فرياد زد و گفت من آن روز خورده شدم
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٢٦
هامش
( 1 ) - گمان نمى رود امام بداستان نويسى هاى خيالى بپردازد ( مترجم )