اگر خداوند ، بستمكاران ميدان مىدهد نه چنان است كه بكيفر شان نگيرد بلكه خداوند بر سر راهشان در كمين است اما ، سوگند به آن كس كه جانم در دست اوست ، اين گروه بر شما پيروز خواهند شد ، نه از آن روى كه از شما به حق سزاوارترند بلكه از آن جهت كه با شتاب به سوى زمامدار باطل خود ( معاويه ) پيش مى روند و شما در بارهء حق من كندى مى كنيد تا كنون ، مردم از ستم زمامداران خود بيم داشتند و اكنون من از ستم پيروان خود مى ترسم ، شما را بجهاد برانگيختم ولى از جاى نجنبيديد ، حقايق را بشما باز گفتم اما نشنيديد و شما را در پنهان و آشكار به يارى حق فرا خواندم ولى پاسخم نداديد و پندم را نپذيرفتيد .
آيا شما حاضرانى همچون غايبانيد و بندگانى بمانند خواجگان سخنان حكيمانه را بر شما مى خوانم از آن مى گريزيد و با پندهاى نيكو ، اندرزتان مى دهم ولى از آنها دورى مى گزينيد و چون شما را به پيكار با سركشان برمى انگيزم هنوز سخنم پايان نيافته پراكنده مىشويد ، به خانههايتان بازميگرديد و اندرزها را بمسخره مى گيريد اى كسانى كه پيكرهاتان آشكار و خردهاتان پنهان است ، هوسهائى گوناگون داريد و فرمانروايانتان را گرفتار كردهايد ، زمامدار شما خدا را اطاعت مىكند و شما فرمانش را نمى بريد و پيشواى مردم شام ، خدا را نافرمانى مىكند و آنها فرمانش را مى برند .
به خدا سوگند دوست مى دارم كه با معاويه معامله صرافى دينار و درهم كنم ، او از من ده نفر از شما را بستاند و در برابر يك نفر از
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٨٥