همى گويم به بلندى رويد و به سوى راست گراييد ، تا به باران آبهاى قلههاى همدان رسيد .
شهرى كه خاكش بوته زعفران است و آبش انگبينى است آميخته با آبهاى قلهء كوهساران . 223 و آب سرد ، خود آميزهء روح و روشنى جان ، و مايهء استوارى بدن انسان و جانوران است ، به خاطر مجانستى كه با تنها دارد و درهم آميختگيى كه با آنها پيدا كند .
و از مزيت آب است كه هر آشاميدنيى ، اگر چه رقيق و صاف و گوارا و شيرين باشد ، جاى آب نگيرد ، و تشنه را از آن بىنياز نكند . بلكه هر آشاميدنيى ، چون با آب در آميزد خوشگوار شود . تا آنجا كه به كمك لطافت و روانى آب ، در رگها جارى آيد و در بندهاى تن بدود ، با اين ويژگى كه آب راست كه سيرابى و نشاندن تف آتش درون تشنه ، تنها به آن است .
و جز با آب برترى گلستان بر خشكستان * 80 شناخته نبود و هر دو ، در نظر ، چونان يك ديگر بودند .
و همانا عرب ، آب را براى زن مثل ساخته است .
قطامى * 81 گويد :
آنان ( زنان ) از دهان خود واژههايى بر آورند ( سخنانى گويند ) كه با آن ، در تشنه كامان سوخته ، كار آب گوارا كنند « 1 » .
شاعرى ديگر گويد :
آرزوهايى كه دربارهء سعدى دارم ، همه نويدهايى است كه گويى سعدى با آن نويدها در تشنگيم ، آب سرد نوشانيده است .
هامش
( 1 ) - گويى اين دو بيت معرى نيز چنين معنايى دارد :كأن خواتم الافواه فضت * عن الصهب العذاب مختمات
خمور الريق لسن بكل حال * على طلابهن محرماترك : لزوميات