گفتار دربارهء رى و دنباوند
ابن كلبى گويد : رى را به نام روى « 1 » ، از فرزندان بيلان « 2 » بن اصفهان بن فلوج بن سام بن نوح خواندهاند . در آغاز ، در جاى شهر ، بوستانى بوده است . روزى دختر روى به آن بوستان شد ، تذروى بديد كه انجير همى خورد .
دختر گفت : بور انجير . يعنى تذرو انجير همى خورد . [ بدين گونه اين جمله نام آن سامان شد ] پس نام [ اصلى ] رى ، بور انجير است . ليكن مردم رى ، آن را تغيير دهند و بهر زير گويند .
گويد : عمر بن خطاب ، دو ماه پس از جنگ نهاوند به عمار ياسر - كه از طرف او كاردار كوفه بود - نامه نوشت و او را امر كرد تا عروة بن زيد الخيل طائى را با هشت هزار نفر ، به روى و دستبى فرستد . عمار او را فرستاد . عروه بدان سوى شد . ديلميان جنگ را با او گرد آمدند . مردم رى آنان را يارى دادند و همه با عروه كارزار كردند . اما خداوند عروه را فيروزى داد . او از آنان بسيار بكشت و يكسره مغلوبشان ساخت .
گويد : مسجد رى را مهدى به روزگار خلافت منصور ساخت . شهر آنجا را نيز او ساخت . و در گرداگرد آن خندق كند . اين كار به
هامش
( 1 ) - نسخهء عكسى ( ورق 140 ، ب ) : رى
( 2 ) - ضبط ياقوت به نقل دخويه : شيلان .