و روى چوب نيزهاى نهند و در روزى معين ، از سال ، در جايى معين كه عيدگاه ايشان است نصب كنند . آنگاه از درون آن بانگى چون بانگ زنبور عسل شنيده شود . گويند بدين گونه سرما به دشت بيايد ، ليكن به دشتهاى آباد زيان نرساند و چيزى از ميان نبرد و راه دشتهاى افتاده در پيش گيرد .
اين دو بيت منصور بن باذان راست :
من نه از مردم شهر جى و نه از دهكدهء گروه يهودانم .
من از مردان آنان دل خوشى ندارم و در پى زنانشان نيز نيستم .
يكى از راويان « 1 » كه شهرها را گشته بود ، گفت : من شهرى نديدهام كه به اندازهء اصفهان زانى و جولاهه و يهودى داشته باشد .
اين اشعار ابو محمد عبدى راست كه خود خواند :
اين آثار خانهء كيست كه مرا به روشنى پاسخ نمىگويد با آنكه سر شك تو « 2 » ، با ريزش بى امان خود ، بس روشن مىپرسد .
اشك خويش پيوسته كن چرا كه درست آن است كه هر چه بيشتر اشك خونين بر منزلگاه دوستان فرو ريزيم .
آيا از دست حرص روزگار [ به ويرانگرى ] و آنچه با آثار و نشانههاى خانهء رباب كرد اندوهگين نگشتى ؟
به ياد شبهايى افتم كه در كنار آن كس بودم كه مىخواستمش . و آن شبها در كنار او چونان روزهاى جوانى بود .
اما جدايى ، چهرهء زيباى شبهايم را بگرفت ، و شبهائيم داد همانند روزهاى جنگ كلاب .
[ سفر به اصفهان مرا از يار دور كرد ] بر اصفهان و ساكنانش نفرينها باد و نابودى بهرهء آن . . . باد .
و مباد كه روزى باد صبا دل در گرو آن جاى داشته باشد تا ابرهاى سپيده
هامش
( 1 ) - مقصود راويان جغرافيايى و سرگذشتهاى شهرها و مردمان است .
( 2 ) - مقصود خود او است . يعنى با آنكه سر شك من ، و التفات است .