معاويهها و يزيدها بود كه مطلع الشّمس كربلا آن را بر شكافت .
« حديث » ، ابزار كار بود ؛ حامل پيام و حكايتگر حماسهء سرخ ؛ خوشهء فروغزار كلام أهل بيت - عليهم السّلام - « 1 » ؛ آنچه من و تو و ابن عساكر را به كربلا و مدينه و به آسمان و به معناى قرآن و رسالت پيامبران - عليهم السّلام - پيوند مىدهد .
و « خورشيد » . . . : . . . كيست كه ترديد كند حسين بن على - صلوات اللّه عليهما - خورشيد روزگار خويش بود ؟ تنها شيعيان با جان و زبان بدين حقيقت گواهى نمىدهند ؛ هر كس از حقيقت إسلام بوئى برده باشد ، بل هر كه راهى به دهليز تاريخ جسته و روزنهاى به دشت باز و پرفروغ إنسانيّت گشوده باشد ، در اين معنا كوچكترين ترديدى نمىكند . « 2 »
آنك اين مناسبات ژرف و شگرف مرا بر آن مىداشت كه نام اين ترجمه را نيز « خورشيد در شام » بگذارم ؛ ليك عاقبت خواستم حتّى المقدور همسانى متن و ترجمه ، در نام هم محفوظ باشد و اين كتاب را « سيره و سيماى امام حسين عليه السّلام » ناميدم كه هم به متن عربى نزديك است و هم براى مخاطب زوديابتر و نمايانتر .
بگذار آنجا كه روشناى نام « حسين » هست ذكرى از « شام » نرود و « سخن » كوتاه شود . « خورشيد » نيز صورتى و مجازى بيش نيست . بگذار « حقيقت » طالع شود ؛ اينك ، سيره و سيماى إمام حسين - عليه السّلام - ؛ سيره و سيماى « نور العترة الفاطميّة ، و سراج الأنساب العلويّة » . « 3 »
بندهء خدا : جويا جهانبخش اصفهان - 1382 ه . ش
هامش
( 1 ) . در زيارت جامعهء كبيره مىخوانيم و گواهى مىدهيم : « كلامكم نور و أمركم رشد . . . » .
( 2 ) . مولوى مىگفت : « بر انديشه گرفت نيست ؛ درون ، عالم آزادى است » . اين حقيقت مجوّز « تداعى » مىشود ؛ و ذهن تداعىگر سرچشمهجو ، مرا به آغازين بند پيامبر جبران خليل جبران مىبرد ؛ آنجا كه مىگويد : « المصطفى ، آن برگزيدهء محبوب ، او سپيده دم روزگار خويش بود . . . » .
شايد رمز تهى نشدن زمين از « حجّت » برگزيدهء خداوند همين باشد ؛ همين كه نبايد هيچگاه روزگار از سپيدهدم محروم شود ؛ همين كه شب و شبزدگان نبايد در سكون ظلمتبار خود بمانند و بپايند ؛ و همين كه . . .
( 3 ) . از ألقاب سالار شهيدان - عليه السّلام - است . نگر : مناقب آل أبى طالب عليهم السّلام ، ط . دار الأضواء 4 / 86 .