باريكبينىها و نكتهسنجىها و روشنگرىهائى ساخته كه دل و ديده و خرد خواننده را به ژرف بينى و ژرفانديشى بيشتر وامىدارد و آموختن درسهائى امروزين و فرداساز را از ديروز أمّت ميسّر مىنمايد .
سيرهء إمام حسين - عليه الصّلاة و السّلام - از چنين نظر گاهى - در عين ملحوظ افتادن تاريخيّت ناگزير هر رويداد - بر فراخناى شايست و ناشايست و بايست و نابايست حيات امروزينهء ما پرتو مىافكند و مسلمان امروز را بر سر دوراهىها و در گرما گرم پاسخ گفتن به مطالبات جهان كنونى يارى و دستگيرى مىكند .
بدينسان ، « سيره » ، ديگر حكايت ديروز پيشوايان أمّت نيست ، بلكه معيار و ترازوئى است براى امروز و چراغى روشنگر فراروى فردا .
دريغ و افسوس از اين كه در بازخوانى و بازگوئى سيرهء پيشوايان دين - صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين - چنين نگاههاى ژرفكاو و تحليلهاى پويا كمتر به كار گرفته شده است ، كرانهاى ندارد ؛ و اميد بدان كه نگارشهائى مانند الحسين عليه السّلام : سماته و سيرته چونان سرمشقى حاضر براى بازخوانى ميراث سترگ تاريخى و حديثى إسلام پيش روى قرار گيرند ، همچنان برجاست .
حسب حال / الحسين عليه السّلام : سماته و سيرته را چند سال پيش و با إذن نويسندهء گرامىاش - أدام اللّه إجلاله - به فارسى ترجمه كردم « 1 » ، ليك براى بازبينى نهائى ترجمه و رايزنى دربارهء پارهاى از واژهها و ضبطها مهلتى و مجالى دربايست بود كه پراكندهكارىها و كارهاى پراكندهء ترجمان از حصول آن ممانعت مىكرد .
عاقبت درنگ بيشتر را برنتافتم و در زمانى كوتاه به بازبينى ترجمه و لختى حكّ و إصلاح پرداختم ؛ اگر چه مىدانم هنوز آنسان كه بايد آراسته و از لغزشهاى احتمالى پيراسته نيست ، و اميدوارم در اين باره از رهنمودهاى ديدهوران محروم نمانم . « 2 »
هامش
( 1 ) . در همان سال ، در نخستين دورهاى كه در دههء نخست محرّم بر منبر حسينى به إيراد خطابهء دينى و إقامهء مراسم سوگوارى پرداختم ، همين كتاب را محور سخنرانيهايم در روضهء ساليانهء مدرسهء علميّهء باقريّه - ع - ( / « در بكوشك » اصفهان ) قرار دادم . مدّتى بعد شنيدم كه پيش از آن نيز يكى از خطباى عربى زبان ساكن قم متن همين كتاب را موضوع خطابههاى منبرى خويش در ماه محرّم قرار داده بوده است .
( 2 ) همين جا شايان ياد كردست كه مترجم افزودههاى خود را - چه در متن و چه در حاشيه - ميان كمانكان شكسته ، به شكل ( ) ، قرار داده .