دابّهاى هستم كه با انسانها سخن مىگويد . » « 1 »
4 . ابو عبد اللّه جدلى مىگويد : بر على بن ابىطالب وارد شدم . آن حضرت به من فرمود : « آيا مىخواهى قبل از اينكه كسى به جمع ما وارد شود سه مطلب را برايت بگويم ؟ » عرض كردم : آرى ، فرمود : من بندهء خدا ، دابّهء زمين ، صدق و عدل آن و برادر پيامبر هستم ، و من بندهء خدا هستم . آيا مىخواهى از چشم و بينى مهدى خبرت كنم ؟ » عرض كردم : آرى ، پس با دست به سينهاش زد و فرمود : « من . » « 2 »
5 . نزّال بن سبره از على بن ابى طالب عليهما السّلام نقل مىكند كه فرمود : « . . . بدانيد كه بعد از آن - يعنى دجّال - واقعهء بزرگ اتفاق مىافتد . » گفتيم : « يا امير المؤمنين ! واقعهء بزرگ چيست ؟ » فرمود : « خروج دابهاى از زمين نزديك صفا ، كه انگشتر سليمان و عصاى موسى را همراه دارد ، انگشتر را به چهرهء هر مؤمنى بگذراد روى آن حكّ مىشود :
« اين واقعا مؤمن است . » و روى چهرهء هر كافرى بگذارد و روى آن حك مىشود : « اين واقعا كافر است » و مؤمن صدا مىزند كه : « واى بر تو اى كافر » و كافر فرياد مىكشد كه :
« خوش به حال تو اى مؤمن » ، دوستم داشتم كه امروز مثل تو مىبودم و رستگار مىشدم ، آنگاه دابّه سربلند مىكند و به اذن پررودگار ، بين شرق و غرب عالم ، همه چيز را مىبيند ، آن روز ، توبه از ميان مردم برداشته مىشود و قبول نمىشود و هيچ عملى - از غيرمؤمن - پذيرفته نمىشود و
لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً
« 3 » » « 4 »
گفتار ما
در روايت سوم فصل يازدهم از باب دوم ، از دابّه و حتمى بودن خروج آن ياد شد ، در اين باب كه به رجعت و مسائل آن مربوط است نيز احاديث دابّه را نقل كرديم تا مقصود از دابّة اللّه و دابّة الارض معلوم شود و همچنين ، از آن حديث و احاديث اين
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 101 ، روايت 123 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 110 ، روايت 4 .
( 3 ) . انعام : 158 - ايمان كسىكه قبلا ايمان نياورده برايش فايدهاى ندارد و اگر بعد از ايمان ، كار خيرى هم انجام دهد پذيرفته نيست .
( 4 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 194 ، از روايت 26 .