گچبرى : گچبريهاى اوليه در نيشاپور تقريبا با طبقهء ميانى ( سامره
B
) پيوند مىيابد ، امّا به طور كلى ويژگى خود را نشان مىدهد . طبقه سوّم يعنى ( سامره
C
) - سبك واقعى سامره - نه از نظر فنى ، و نه از لحاظ هنرى با نيشاپور ارتباط نمىيابد . تقليد از نمونهها شناخته نشده است . بدين ترتيب هنوز رابطهء دو گروه گچبريها برقرار است . براى گرفتن تصميم در اينباره ، موادّ نيشاپور هنوز كافى به نظر نمىرسد . سه امكان وجود دارد :
1 . گچبرى نيشاپور تابع سامره
B
است . در مقابل ، واقعيتها و تداوم راه بوضوح گوياى آن است كه سبك
B
در سامره را به راحتى مىتوان سبكى انتقالى دانست . در بررسى با سير نفوذى سامره - نيشاپور ، بايد سبك
C
در نيشاپور را شناختهشده فرض كرد .
2 . گچبرى نيشاپور مرحلهء آغازين گچبرى سامره است . برعكس ، واقعيتها نشان مىدهد كه از نظر سبك ، تكامل گچبرى سامره به جايگاه قديمىترى بازمىگردد تا نيشاپور . افزوده بر آن گسترش نوع سامره
A - C
چنان محدود است كه نفوذ خارجى و تأثير آن در
A
را غير قابل پذيرش مىسازد .
3 . توسعه تزيينات گچبرى در سامره و نيشاپور بدون ارتباط با يكديگر انجام گرفته است و اين دو فقط از طريق مبانى مشترك ساسانيان متأخر است كه با يكديگر ارتباط داشتند . امروزه معتقدند كه احتمال صحت اين نظريه بسيار زياد است .
نقاشى : در شيوهء به كار بردن تزئينات گچى ، خويشاوندى نزديكى با سامره وجود دارد ، بااينوجود در آنجا ساخت نقاشيهاى بزرگ ديوارى پيكرهاى با مضامين تاريخى ( ؟ ) شناختهشده نيست و طبق آثار بدستآمده احتمال آن نيز نمىرود . بدين ترتيب نقاشى نيشاپور به سنتهاى ساسانى بسيار نزديك است ، و همچنين پيكرهاى نقاشيهاى ديوارى بوضوح خصايص ساسانى را كه با تأثيرات آسياى مركزى تلاقى يافته است ، داراست . مهم اين است كه در نقاشيهاى تزيينى ديوارى در نيشاپور گسترش نوعى به شدت ساسانى ، مشخص شده است كه در