( 1 ) من چشمانم را مدح مىگويم از اشكهائى كه مىافشاند بر مرك تو درد و اندوه را تسكين مىبخشد .
و ليس البكا ان تسفح العين انما * احر البكائين البكاء المولج
گريه آن نيست كه اشك از ديدگان فرو ريزد گريه آن است كه اشكها در قلب فروروند
أ تمنعني عيني عليك بعبره * و انت لا ذيال الروامس مدرج
آيا چشمان من از ريزش اشك مضايقت مىكنند و تو بر دامن خاك فرو خفتهاى
فانى الى ان يدفن القلب وائد * ليقتلنى الداء الدفين لاحوج
من آرزو دارم كه غم من در قلب من پنهان بماند .
و همين غم پنهان روزگارم را بسر آورد
عفاء على دار ظغت لغيرها * فليس بها للصالحين معرج
اى خاك بر سر آن خانه باد كه پارسايان در آنجا مقام ندارند و تو آن خانه را به ديگران واگذاشتهاى
الا ايها المستبشرون بيومه * اظلت عليكم غمه لا تفرج