( 1 )
سلام و ريحان و روح و رحمه * عليك و ممدود من الظل سجيج
سلام و آسايش و رحمت و بركت بر تو باد ، در سايهاى مواج و وسيع آرام بگير .
و لا برح القاع الذى انت جاره * يرف عليه الاقحوان المفلج
در آنجا كه آرامگاه تست هميشه گلها و گياهها موج زنند .
و يا اسفا الا ترد تحيه * سوى ارج من طيب رمسك بارج
اى دريغ كه سلام ما را جز بوى خوش مزار نو پاسخ نمىگويد .
الا انما ناح الحمائم بعدها * ثويت و كانت قبل ذلك تهزج
پس از مرك تو كبوتران مىنالند ولى تا زنده بودى كبوتران را ترنمهاى روح افزا بود .
اذم اليك العين ان دموعها * تداعى بنار الحزن حين توهج
چشمان خود را مذمت مىكنم زيرا اشكهايش در آتش اندوه خشك شدهاند
و احمدها لو كفكفت من عزوبها * عليك و خلت لا حج الحزن يلعج