( 1 ) - برادرم يحيى در جنك كشته شد .
مردم كوفه بشدت گريستند و فرياد و ناله برداشتند . و از آنجا بسوى كوفه باز گشتند .
حسين آل طاهر با سر بريده يحيى از ميدان جنك بسوى بغداد عنان پيچيد .
وقتى مردم بغداد سر يحيى را با او ديدند و چون در برابر نيروى دولت چارهاى نداشتند لب بانكار اين واقعه گشودند .
مردم ميگفتند اين سر ، سر يحيى بن عمر نيست ، يحيى كشته نشده است .
مردم از شدت علاقهاى كه يحيى داشتند قتل او را تكذيب ميكردند اين تكذيب آن چنان دهان به دهان گشته بود كه كودكان كوچه فرياد ميكشيدند .
ما قتل و ما فرو لكن دخل البر كشته نشد ، فرار هم نكرد ، بلكه ببيابان رفت .
هنگامى كه سر يحيى بن عمر ببغداد رسيد .
رجال شهر دسته دسته بحضور محمد بن عبد اللّه آل طاهر بار مىيافتند و او را در اين پيروزى تبريك ميگفتند .
مردى از شخصيتهاى برجستهى بغداد كه ابو هاشم داود جعفرى بود و مردى سخنور و بىباك و حقگو هم بود بر محمد در آمد و گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: جواد فاضل
ص٤٤