( 1 ) نگهبانان اين دو مرد علوى كه بنام راهنما و بدرقهى راه همراهشان بودند بدنبال صاحب بريد آهسته آهسته بسوى واسط ميرفتند .
ناگهان در ميان راه با گروهى از مأمورين امنيت برخورند .
مأمورين امنيت جلوى اين كاروان را كه بسوى واسط ميرفت گرفتند .
چنين گفتند .
- جلوى ما را نگيرند ، ما از افراد ابو الساج والى بحرين هستيم و براى مأموريت مهمى اكنون به واسط ميرويم .
احمد و يونس و اصحابشان اين سخن را شنيدند و به حقيقت اين توطئه پىبردند .
اين قوم كه از اهواز تا اين جا در خواب عقلت بسر ميبردند يكباره بيدار شدند و به فكر فرار افتادند .
احمد بن عيسى به نگهبانان گفت :
- اكنون وقت نماز رسيده است ، بايد وضو بسازيم تا نماز بگذاريم ، ما را پياده كنيد نگهبانان كه هنوز خيال مىكردند اسيرانشان از جريان امر بىخبرند با خيال راحت در زورق آرميدند .
قايقرانان بسوى ساحل پارو زدند و در گوشهى نخلستان لنگر انداختند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 22
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٢