( 1 ) ابو السرايا بيدرنگ مركب بجانب صحراى اثير تاخت و از آن آن طرف هرثمه كه پل را بلا معارض يافت ازين راه بكوفه رسيد و تا موضعى كه به « دار الحسن » معروفست پيش آمد .
ابو السرايا وقتى بصحراى اثير رفت محمد را ديد كه بر منبر نشسته و بايراد خطابه سرگرمست .
دريافت كه اين حيلهاى از حيلههاى جنگى بود .
از آنجا با مردى كه مسافر طائى ناميده ميشد يك سر بر سپاه هرثمه حمله آورد و آنان را جبراً از كوفه بدر راند و تا اردوگاه آنان دست از سرشان برنداشت .
مرد ديگرى بابو السرايا اطلاع داد كه درين خرابه گروهى از سيه پوشان خراسان كمين گرفتهاند .
ابو السرايا پرسيد :
- كدام خرابه ؟
نشانش دادند .
با تن تنها بكمين گاه دشمن رفت . دير بازى در آن بيغوله بسر ببرد .
وقتى از آنجا بيرون آمد خون از شمشيرش پاك ميكرد . دوباره بمقر فرماندهى خود برگشت .
وقتى به آن خرابه سر كشيدند صد مرد مسلح را كشته ديدند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 337
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٣٧