( 1 ) فروشنده بود سر معامله « دبه » درآورده و سى هزار دينار ديگر خواسته .
موسى بن جعفر اين مبلغ گزاف را نيز به او پرداخته است .
هارون الرشيد اين گزارش را شنيد و به على بن اسماعيل در برابر اين جاسوسى دويست هزار درهم عطا مقرر داشت و او را مختار گذاشت كه در هر شهر بخواهد عطاى او به او پرداخته شود .
على بن اسماعيل نيز شهرى را در مشرق نام برد حوالهاى بنام آن شهر دريافت داشت و غلام خود را پى وصول عطاى خليفه فرستاد .
اما خودش روزى از روزها كه به مستراح رفت و در آنجا احشاء و امعايش فرو ريخت .
هر چه پزشكان سعى كردند اين رودههاى آويزان شده را بجايش برگردانند مقدورشان نشد . نوميدانه باز گشتند .
على بن اسماعيل را از مستراح به بستر مرگ خوابانيدند .
در سكرات موت غلامش از مأموريت خويش به بغداد آمد و پولهائى را كه براى ارباب خود آورده بود يكباره به كنار بسترش فرو ريخت .
على بن اسماعيل كه جان مىكند نگاهى به عطاياى هارون انداخت و مستمندانه گفت :
- من كه دارم ميميرم . اين پولها به چكار من خواهد آمد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٥٦