( 1 ) خانوادهى محمد هستم و اين مسند كه مسند حكومت است به من بيش از ديگران ميپردازد و براى هيچكس روا نيست با من در اين حق آشكار نزاع و جدال كند .
عرب اين سخن را از قريش پذيرفت و در برابر منطق استوار او تسليم شد .
ولى هنگامى كه ما همين منطق را در برابر قريش به پيش كشيديم گفتار ما مسموع و مقبول نيفتاد .
در اينجا قريش منطق خويش را زير پا نهاد و آنچنان كه عرب با او به انصاف و عدالت پرداخت دريغ داشت كه با ما انصاف و عدالت روا دارد .
قريش مسند محمد را از چنگ عرب بنام رحامت و قرابت و خويشاوندى بدر آورد ولى وقتى خاندان محمد كه نزديكترين ارحام و اقارب او بودند سخن از رحامت و قرابت بميان آوردند پاسخ به لجاج و عناد دادند و دست بدست هم زنجير كرده بر ستم و ارغام ما عهد اتفاق بستند .
فالموعد اللَّه و هو الولى النصير
پروردگار متعال ولى و نصير ما است و ما بسوى او باز خواهيم گشت .
ما به حيرت در افتاديم كه چگونه حق مسلم ما را از ما ميربايند و ميراث ما را از ما دريغ ميدارند هر چند كه از باب فضيلت و منقبت
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: جواد فاضل
ص٧٦