( 1 )
به حكايت شهادتش باز ميگرديم
ابو محنف ( لوط بن يحيى ) از سليمان بن ابى راشد چنين حديث مىكند :
پس از حوادث نهروان گروهى از فرقهى خوارج در مكه انجمن كردند و از اوضاع حكومت اسلام و مسلمانان سخن راندند و بر كشتهشدگان نهروان رحمت فرستادند و در پايان اين يادآورىها چنين گفته شد :
چه نيكوست كه ما هم خود را بخداى خود بفروشيم و اين ائمهى گمراه را از ميان برداريم و جهان را از آفت وجودشان رها سازيم و خون برادران خود را كه در نهروان بقتل رسيدهاند از كشندگانشان باز جوئيم و انتقامشان را از دشمنان خود باز گيريم .
اين پيشنهاد با حسن استقبال روبرو شد .
پنجهها بعلامت وفادارى و اتحاد درهم فشرده شد .
بهم قول دادند كه بقول خودشان ( ائمهى ضلال ) را از ميان بردارند .
در اين هنگام عبد الرحمن بن ملجم مرادى گفت :
من ترور على را به عهده ميگيرم .
ديگرى گفت :
من معاويه را به قتل ميرسانم .