( 1 ) گرفت .
عبد اللَّه گفت :
- به خدا اى جعفر تو علم غيب ندارى و حسودانه سخن مىگوئى .
جواب داد .
- نه به خدا . حسودانه حرف نمىزنم . اين مرد « يعنى ابو جعفر منصور » پسرت محمد را در احجار زيت خواهد كشت و برادرش را هم در عراق . در آن معركه كه سمهاى اسبش توى آب فرو رفته است به قتل خواهد رسانيد .
و بعد با غضب آن محفل را ترك فرمود .
ابو جعفر منصور از دنبال امام دويد و گفت :
- يا ابا عبد اللَّه ميدانى چه مىگوئى - بله مىدانم چه مىگويم . به خدا آنچه مىگويم شدنيست .
سليمان بن نهبك ميگويد :
موسى و عبد اللَّه فرزندان ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد در اردوى محمد بن عبد اللَّه بسر ميبردند .
جعفر بن محمد بن از در درآمد و سلام كرد و گفت :
- آيا ميخواهى كه خاندان تو يكباره نابود شوند ؟
محمد جواب داد :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٦٩