تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
( 1 ) گرفت . عبد اللَّه گفت : - به خدا اى جعفر تو علم غيب ندارى و حسودانه سخن مىگوئى . جواب داد . - نه به خدا . حسودانه حرف نمىزنم . اين مرد « يعنى ابو جعفر منصور » پسرت محمد را در احجار زيت خواهد كشت و برادرش را هم در عراق . در آن معركه كه سم‌هاى اسبش توى آب فرو رفته است به قتل خواهد رسانيد . و بعد با غضب آن محفل را ترك فرمود . ابو جعفر منصور از دنبال امام دويد و گفت : - يا ابا عبد اللَّه ميدانى چه مىگوئى - بله مىدانم چه مىگويم . به خدا آنچه مىگويم شدنيست . سليمان بن نهبك ميگويد : موسى و عبد اللَّه فرزندان ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد در اردوى محمد بن عبد اللَّه بسر ميبردند . جعفر بن محمد بن از در درآمد و سلام كرد و گفت : - آيا ميخواهى كه خاندان تو يكباره نابود شوند ؟ محمد جواب داد :