( 1 ) « پسران عبد اللَّه » سخنى شنيدهاى .
- هنگامى كه ابو جعفر منصور ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد را به « ربذه » احضار كرد به من فرمود :
على فدايت شوم با من بيا . من همراه او به ربذه رفتم .
او بحضور ابو جعفر خليفه رفت و من دم در به انتظار ايستاده بودم .
وقتى كه از حضور ابو جعفر بدر آمد از چشمانش اشك مىچكيد . به من گفت :
- على نميدانى از اين خبيثزاده چه مىبينم .
و بعد فرمود :
- خداوند پسران هند « يعنى محمد و ابراهيم را رحمت كنند اگر با بردبارى و كرامت اين وظيفه را انجام دهند هرگز دامانشان به خبث آلوده نخواهد بود .
ديگران گفتهاند .
- امام عبد اللَّه جعفر بن محمد افسوس مىخورد كه چرا همدوش با محمد و ابراهيم بر ضد منصور نجنگيده است [ ( 1 ) ] چنين گفتهاند :
هامش
[ ( 1 - ) ] اين خبر آشكار مجهول است زيرا امام صادق خود خبر داده بود كه نهضت سادات حسنى ناتمام خواهد ماند و اين قيام جز فتنه عنوان ديگرى نخواهد يافت .