تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
( 1 ) « پسران عبد اللَّه » سخنى شنيده‌اى . - هنگامى كه ابو جعفر منصور ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد را به « ربذه » احضار كرد به من فرمود : على فدايت شوم با من بيا . من همراه او به ربذه رفتم . او بحضور ابو جعفر خليفه رفت و من دم در به انتظار ايستاده بودم . وقتى كه از حضور ابو جعفر بدر آمد از چشمانش اشك مىچكيد . به من گفت : - على نميدانى از اين خبيث‌زاده چه مىبينم . و بعد فرمود : - خداوند پسران هند « يعنى محمد و ابراهيم را رحمت كنند اگر با بردبارى و كرامت اين وظيفه را انجام دهند هرگز دامانشان به خبث آلوده نخواهد بود . ديگران گفته‌اند . - امام عبد اللَّه جعفر بن محمد افسوس مىخورد كه چرا همدوش با محمد و ابراهيم بر ضد منصور نجنگيده است [ ( 1 ) ] چنين گفته‌اند :
هامش
[ ( 1 - ) ] اين خبر آشكار مجهول است زيرا امام صادق خود خبر داده بود كه نهضت سادات حسنى ناتمام خواهد ماند و اين قيام جز فتنه عنوان ديگرى نخواهد يافت .