( 1 ) زندانى بود . از او پرسيدم آل حسن بن على در آن سياه چال وحشت را چگونه بسر ميبردند .
در جوابم گفت :
- اين قوم مردمى صبور و بردبار بودهاند . در ميانشان مردمى بود كه خصلت طلا را داشت هر چه بيشتر در آتش ميماند جلوه و جلايش بيشتر تشعشع و درخشش مىگرفت .
دوباره پرسيدم اين مرد كى بود ؟
گفت :
- اين مرد اسماعيل پسر ابراهيم بن الحسن بود كه هر چه بيشتر شكنجه ميديد بيشتر صبر مىكرد .
محمد بن ابراهيم
پسر ابراهيم بن حسن از كنيزى كه « عاليه » ناميده ميشد به دنيا آمد .
او را « ديباج اصغر » ميناميدند . [ 1 ]
خودش مىگويد :
« وقتى ابو جعفر منصور ما را بحضورش فراخواند به من گفت :
- تو ديباج اصغر هستى ؟
گفتم آرى . من هستم .
هامش
[ ( 1 - ) ] ديباج اكبر محمد بن عبد اللَّه عموى ناتنى او بود