( 1 ) رحمت خدا بر روان آن مردان جوانمرد باد * و استخوانهايشان را ابر رحمت سيراب كناد
صبروا بموتة للاله نفوسهم * عند الحمام حفيظة ان ينكلو
به روز موته در راه خدا بردبار ماندهاند .
و بهنگام مرگ همچنان بردبار بودهاند .
اذ يهتدون بجعفر و لوائه * قدام اولهم و نعم الاول
در آن هنگام كه جعفر و پرچم او هدايتشان ميكرد رويش نخستين فرمانده خود را كه نيكو فرماندهى بود به پيش گرفته بودند
فمضوا امام المسلمين كانهم * فنق عليهن الحديد المرقل
همچون شتران فحل كه طوق درخشان به گردن دارند * از پيشاپيش مسلمانان مىگذشتند
حتى تفرقت الصفوف و جعفر * حيث التقى وعث الصفوف مجدل
تا آنكه صفوف دشمن از هم فرو پاشيد * و جعفر در اين هنگام بر ريگهاى گرم بيابان فرو غلطيد
فتغير القمر المنبر لفقده * و الشمر قد كسفت كادت نافل