( 1 ) همه آرام گرفتند اما چشمان تو همچنان اشكريز است .
چشمان تو همچون ابر بار دار سيل سرشك فرو مىافشاند .
فى ليله وردت على همومها * طورا احن و تارة اتململ
در شبى كه غصههايش بر قلب من فرو ريخت گاهى مىناليدم و گاه ديگر به خود مىپيچيدم .
و اعتادنى حزن فبت كاننى * بنبات نعش و السماك موكل
آنچنان اندوهناك بودم كه گوئى * بر بستر نبات نفس خفتهام و در آن ارتفاع دهشتانگيز دستاويزى ندارم
و كانما بين الجوانح و الحشا * مما تؤوبني شهاب مدخل
گوئى در اندرون من تير سوزان شهاب نشسته است .
و جد اعلى النفر لدين تتابعوا * يوما بموته اسند و لم ينقلوا
از غم آن قوم كه بدنبال هم در پيكار موته بيك روز كنار هم فرو خفتند
صلى الإله عليهم من فتيه * و سقى عظامهم الغمام المسبل