( 1 ) مىگويد :
هنگامى كه جنازهى حسن بن على را به گور ميبردند مروان بن حكم پيش دويد و گوشهى جنازه را بدوش گرفت .
حسين عليه السلام به او گفت :
- امروز نعش او را بر ميدارى اين تو نبودى كه ديروز زهر خشم و غم را جرعه جرعه بكام او ميريختى .
مروان تصديق كرد :
- بله من بودم . اما حريف من كسى بود كه حلم و شكيبائى و مناعت نفس او از كوههاى جهان هم سنگينتر بود .
ابو حازم مىگويد :
- حسين بن على سعيد بن عاص را واداشت كه بر جنازه برادرش نماز بخواند و بعد به او گفت :
- اگر اين امر يك قاعدهى رسمى نبود ترا به پيشوائى جماعت بر نمىگزيدم .
عمر بن بشير همدانى از ابو اسحاق پرسيد :
- چه وقت مردم به مذلت و بدبختى فرو افتادهاند .
ابو اسحاق جواب داد :
- در آن روز كه حسن بن على از دنيا رحلت كرده و در آن وقت كه معاويه زياد بن عبيد را به ابو سفيان چسبانيده و هنگامى كه حجر بن
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: جواد فاضل
ص١١٥