( 1 ) عطاء بن سائب از قول پدرش حديث مىكند :
هنگامى كه على عليه السلام بر منبر نشسته بود مردى بحضورش آمد و گفت :
خالد بن عرفطه زندگى را بدرود گفته يا امير المؤمنين على در جواب فرمود :
- اينطور نيست . خالد نمرده .
ديگرى برخاست و گفت :
- خالد بن عرفطه از دنيا رفته .
باز هم على ويرا تكذيب كرد .
بالاخره سومين نفر با لحن مطمئنترى گفت :
اين محقق است كه خالد بن عرفطه مرده .
على عليه السلام همچنان با اطمينان خاطر فرمود :
خالد بن عرفطه نمرده و نخواهد مرد تا روزى با پرچم ضلالت از باب الفيل به مسجد آيد و پرچم او را هم مردى بنام حبيب بن عمار بر دوش كشد .
ناگهان مردى از پاى منبر پريد و گفت .
من حبيب بن عمار هستم . با امير المؤمنين . من شما را دوست ميدارم من شيعهى شما هستم .
على گفت سخن همين است كه ادا كردهام .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: جواد فاضل
ص١٠٧