تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
حقا سيعلم الكفار عاقبة تكذيبهم ، و حقا سيعلم المؤمنون عاقبة تصديقهم ، پس حق سبحانه تعداد نعم خود مينمايد بر ايشان بدانچه معاينه ميبينند از عجايب صنع خود كه دالست بر كمال قدرت او تا تنبيه ايشان باشد بر وجه استدلال بر صدقيت آنچه در او اختلاف ميكنند و ميفرمايد كه : ( 6 ) - * ( أَ لَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ ) * آيا نساخته‌ايم زمين را * ( مِهاداً ) * فرش گسترده تا قرارگاه شما باشد . ( 1 ) ( 7 ) - * ( وَالْجِبالَ ) * و نگردانيديم كوه ها را * ( أَوْتاداً ) * ميخهاى زمين تا بدانها استوار شود و متحرك و متزلزل نشود مانند مثقله كه بر كنار بساط نهند تا باد آن را از جاى نبرد و بر ندارد و اگر متحرك بودى بر وى قرار ممكن نبودى و منافع از وى بظهور نرسيدى . ( 8 ) - * ( وَخَلَقْناكُمْ ) * و آيا نيافريده‌ايم شما را * ( أَزْواجاً ) * جفت جفت يعني نر و ماده تا مستأنس شويد به يكديگر و نسل شما باقى ماند يا شما را انواع مختلفه آفريديم سياه و سفيد و سرخ و زرد دراز و كوتاه و خوب و زشت و هر يكى را زبانى ديگر و لهجه اى ديگر كقوله تعالى وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوانِكُمْ . ( 9 ) - * ( وَجَعَلْنا ) * و گردانيديم * ( نَوْمَكُمْ ) * خواب شما را * ( سُباتاً ) * آن چيزى كه به آن قطع حس و حركت شود تا قواى حيوانيه استراحت يابند و بدان آسايش نمايند و ماندگى ايشان كه از تعب و رنج حاصل شده باشد زايل شود ، و بدانكه سبات از سبت مشتق است بمعنى قطع يقال سبت أنفه اى قطع ، و روز شنبه را سبت ميگويند بسبب آنكه حق سبحانه در آن روز قطع عمل نمود چه يكشنبه ابتدا بآفريدن عالم نموده روز شنبه قطع آن فرمود . و گويند كه سبات بمعنى راحت و دعتست يعنى خواب را سبب استراحت شما گردانيديم . ( 10 ) - * ( وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ ) * و ساخته‌ايم شب را * ( لِباساً ) * پوششى كه بظلمت خود همه چيزها را بپوشاند تا هر كه از شما ارادهء اختفاء داشته بظلمت آن مستتر شود از عيون مردمان مانند كسى كه از عدو گريزد يا خواهد كه تبعيت كند به جهت ظفر يافتن بر او يا پنهان دارد آنچه ارادهء اخفاء داشته باشد ، و گويند معنى آنست كه شبرا وقت لباس شما گردانيديم تا در شب خود را بجامه بپوشيد در
هامش
( 1 ) لفظ مهاد بكسر ميم گاه جمع است و گاه مفرد در صورت اول پس مفرد آن مهد است چون سهم و سهام و اين مهد بمعنى گهواره و هر موضعيست كه براى كودك هموار و مهيا سازند و در صورت دوم بمعنى بستر و بساط و فرش آمده كه يكى از معانى ديگر مهد نيز همين است . در كتب لغت مينويسند : ( المهد و المهاد الفراش ) و جمع مهاد بدين معنى بر ( مهد ) آمده چون كتاب و كتب و گاه بر ( مهدة ) چون سلاح و اسلحه جمع مهد بدين معنى بر مهود آمده مثل فلس و فلوس و پوشيده نماند كه لفظ مهاد در اين آيهء شريفه مفرد و بمعنى فراش است چنانچه در سوره بقره فرموده * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِراشاً ) * .