بينند سر مبارك او را بشكنند روزى ديد كه آن حضرت نماز ميگذارد و سنگى بزرگ برداشت و نزد وى آمد چون دست بالا برد كه سنگ را بيندازد دست او در گردنش چنبر شد و سنگ بر دست او چسبيده شد و در
گردنش بماند و اين آيه نازل شد كه * ( إِنَّا جَعَلْنا ) * بدرستى كه ما كرديم * ( فِي أَعْناقِهِمْ ) * در گردنهاى ايشان * ( أَغْلالًا ) * غلها و بندها * ( فَهِيَ ) * پس آن غلها پيوسته شده * ( إِلَى الأَذْقانِ ) * بزنخدانهاى ايشان بمرتبهء كه نميتوانند كه سرها را بجنبانند * ( فَهُمْ مُقْمَحُونَ ) * پس ايشان سر در هوا ماندگانند و چشم بر هم نهادگان يعنى آنها را باز داشتيم چنانچه مغلولان از كارها بازداشته شوند و گويند كه قوم بنى مخزوم دست او را بجهد بسيار از گردن او جدا كردند مردى ديگر از بنى مخزوم گفت كه من بروم و بدين سنگ محمد صلَّى اللَّه عليه و آله را هلاك كنم چون بنزديك آن حضرت آمد نابينا شد و پيغمبر را نميديد اما آوازش را ميشنيد بازگشت و گفت محمد را نديدم اما آوازش را ميشنيدم چون قصد وى كردم چيزى مانند شتر فحل ديدم كه آهنگ من كرد تا مرا فرو برد بعد از اين حال جبرئيل آمد و اين آيه آورد * ( وَجَعَلْنا ) * و ما گردانيديم * ( مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ ) * در پيش روى ايشان * ( سَدًّا ) * بندى و حجابى * ( وَمِنْ خَلْفِهِمْ ) * و از پس ايشان * ( سَدًّا ) * پرده و مانعى * ( فَأَغْشَيْناهُمْ ) * پس پوشانيديم چشمهاى ايشان را * ( فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ ) * پس ايشان نمىبينند چيزى را و قادر نيستند كه بر چپ و راست خود نگاه كنند و نظر در پيش و پس خود اندازند بدان كه مفسران را در اين هر دو آيه چند وجه ديگر هست يكى آنكه ضرب المثل است از براى كافرانى كه در كفر خود مصر بودند و بحجج بينه و دلائل واضحه نظر نميكردند و از غايت جحود و انكار بمرتبهء رسيده بودند كه در مصالح عاجله و آجله خود التفاتى نمودند و در پس و پيش خود نگاه نميكردند تا عاقبت كار خود به بينند پس معنى آيه آنست كه ايشان در عدم التفات بحجج ظاهره و علامات باهره و در ملاحظه ننمودن اطراف و جوانب عواقب خود و در اعراض نمودن از آيات و بينات و دلائل مبينات مثل جماعتىاند كه غل در گردن داشته باشند و پس و پيش ايشان حايلى باشد و بواسطه آن نتواند كه پيش پاى خود را ببيند و در اطراف و جوانب خود نظر كنند دوم آنكه قرآن به جهت گرانى آن بر ايشان مثل اغلال است در اعناق ايشان و مانند سدى در پس و پيش ايشان كه منع ايشان نمايد از خضوع كردن و گردن نهادن براى استماع آن و تدبر و تفكر نمودن در آن چه اين مشركان چون كه بسبب غايت عناد و نهايت جحود و انكار قرآن بر ايشان شاق است و دشوار و به جهت آن استكبار نمودهاند از آن و سركشى را شعار خود كرده و گردن كشى را دثار خود ساخته پس گويا كه آن غليست در گردن ايشان كه اصلا به جهت تواضع و خضوع كردن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 430
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٣٠