تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
خوانده‌اند يا ماخوذ است از قر يقر بكسر قاف و در اصل اقررن بوده حذف راى اول كرده‌اند و كسرهء آن را بقاف داده حذف وصل نمودند چون ظلن و يا از وقر يقر مشتق از وقار چون عدن يعنى با وقار و سكينه باشد در بيوت خود اعمش روايت كرده كه هر گاه عايشه اين آيه خواندى چندان بگريستى كه مقنعه اش تر شدى و مرويست كه سوده را كه زوجهء رسول بود گفتند كه چرا حج و عمره نميكنى چنان كه ديگران مىكنند گفتا كه يك بار كه واجب بود بجاى آوردم بعد از اين حج و عمره من آنست كه از خانه بيرون نروم چنان كه خداى تعالى فرمود و عزم من آنست كه پاى از حجرهء كه رسول مرا در آن نشانده بيرون ننهم تا بميرم پس بيرون نيامد تا كه جنازه اش بيرون آوردند * ( وَلا تَبَرَّجْنَ ) * و اظهار مكنيد پيرايه هاى خود را * ( تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُولى ) * مانند اظهار زمان در ايام جاهلية نخستين كه آن را جاهليت جهلا خوانند و آن از زمان آدم بوده تا وقت نوح كه مدت هشتصد سال بوده و عكرمه از عبد اللَّه عباس روايت كرده كه جاهلية اولى ميانهء ادريس و نوح بوده و آن هزار سال بوده و دو بطن از فرزندان آدم يكى ساكن سهل بود و يكى ساكن جبل مردان كوهستان خوبرو بودند و زنان ايشان زشت رو و مردان شهرستان بر عكس اين ابليس بر صورت غلامى برآمد و در ميان ايشان ناى و بربط بساخت و بزدن آن مشغول شد چون ايشان آوازى شنيدند كه هرگز نشنيده بودند متعجب شدند و اين خبر بنواهى انتشار يافت مردمان كوهستان بيامدند به نظارهء آن وعيدى ساختند و زنان ايشان آراسته بيرون آمدند مردان كوهستان مايل ايشان شدند و زنان نيز بايشان ميل كردند و فواحش و ناشايست در ميان ايشان آشكارا شد فذلك قوله * ( وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُولى ) * و نزد ابو العالية جاهلية اولى روزگار داود و سليمان است كه در آن روزگار زنان جامهء نادوخته پوشيدندى و اعضاى ايشان به جهت اين ظاهر شدى و نزد كلبى جاهليت اولى در زمان ابراهيم بود كه زنان لباسهاى مرواريد بافته ميپوشيدند و بمردمان عرض مىكردند و جاهليت اخرى ميان عيسى و سيد انبياء است و گويند كه جاهلية اولى جاهليت قبل است از اسلام و جاهليت اخرى جاهليت فسوق در اسلام و مؤيد اينست كه رسول ( ص ) بابو دردا گفت ان فيك جاهلية گفت أ جاهلية كفر او اسلام فرمود جاهلية كفر و تبرج اظهار مرد است محاسن خود را ماخوذ از برج كه فراخى چشمست ويق فى اسنانه برج اذا تفرق بينهما و بروج كه بمعنى غرفه ها است و بيوت مرتفع از اين ماخوذ است به جهت ظهور آن و نزد قتاده و مجاهد تبرج بمعنى تبختر است در مشى يعنى مخراميد در رفتن مانند خراميدن اهل جاهليت اولى * ( وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ ) * و بپاى داريد نماز را در اوقات آن كه اصل طاعت بدنيه است * ( وَآتِينَ الزَّكاةَ ) * و بدهيد زكات را كه اشرف عبادات ماليه است