* ( كُنْتُ ) * هر جا كه باشم و بهر موضع كه توجه نمايم و بركت بمعنى نما و خير است و مبارك كسى است كه بسبب او خير و نفع نمو كند و زياده شود و مجاهد گفته كه معنى آنست كه گردانيد مرا تعليم كننده فعل خير و قول اول اظهر و اصح است و مقوى قول اول اينكه در روايت صحيحه آمده كه عيسى ( ع ) در هر جا كه بودى بيماران و اصحاب عاهات و آفات نزد وى آمدندى و بدعاى وى شفا يافتندى و اگر جايى قحط واقع شدى و باران نيامدى ببركت قدم وى باران آمدى و خصب و خبر پيدا شدى و از جبائى مرويست كه چون بركت در اصل لغت بمعنى ثبوتست پس معنى آنست كه خدا مرا بر ايمان و طاعت خود ثابت گردانيد * ( وَأَوْصانِي ) * و وصيت نمود يعنى امر كرد مرا * ( بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ) * باقامت نماز و اداى زكات اگر مالك آن شوم يا بتطهير نفس از رذايل * ( ما دُمْتُ حَيًّا ) * ما دام كه زنده باشم و قول اول اظهر است و بر ارباب بينش و اصحاب دانش مخفى نيست كه امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه نيز به اين صفات موصوف است و به اين نعوت منعوت بوده اما اول چنان كه گذشت عيسى گفت انى عبد اللَّه تا رد قول ترسايان باشد كه غلو كردند و گفتند كه الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه و بعد از آن گفت وَجَعَلَنِي نَبِيًّا تا منع گفتار جهودان كند كه تفريط كردند در او و گفتند هو ابن يوسف النجار امير المؤمنين ( ع ) نيز گفت
انا عبد اللَّه
تا غلات افراط نكنند و نگويند كه او خداست و بعد از آن فرمود كه
اخو رسول اللَّه
تا نواصب تفريط نكنند و بسلب خلافت و امامت او قايل نشوند و با وجود اين در شان او افراط و تفريط كردند و بعضى قائل بالوهيت او شدند و جمعى او را از مرتبه خلافت منع كردند هم چنان كه در شان عيسى كه جمعى او را پسر خدا گفتند و گروهى او را به پسر ابن عم مريم كه يوسف بود نسبت دادند و با وجود منع آن حضرت از امامت و خلافت سلب ايمان از او كردند و گفتند ايمان او صحيح نبود در حال صبى چه ايمان صبيان را اعتبارى نيست و اين محل تعجب است و دليل اين فرط عناد و تعصب ايشان همين بس كه نبوت عيسى را در حين تولد قبول دارند و ايمان امير المؤمنين ( ع ) را قبول نميكنند در نه سالگى و بقولى در دوازده سالى بعد از دعوت حضرت رسالت او را بر ايمان و اينطعن نسبت به حضرت رسالت ( ص ) بيشتر است چه اين دالست بر آنكه پيغمبر ( ص ) ميدانست كه على ( ع ) از اهل دعوت نبود و با وجود اين او را دعوت كرد به آن و ديگر آن كه دعوت پيغمبر بامر او سبحانه بود پس لازم آيد كه تكليف ما لا يطاق كرده باشد و اين قبيح است از او سبحانه پس از اينجا معلوم شد كه چون پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بامر حقتعالى على را عليه السلم دعوت نموده وى را قابليت تكليف بوده و اما ثانى هم چنان كه حقتعالى عيسى را از زمان صغر سن نبوت داده و او را بر تلاوت انجيل و دانستن احكام آن قدرت داد امير المؤمنين عليه السلام را نيز از اول
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٠٢