هزار كردوس بر هر كردوسى هزار هزار فرشته چون آنجا رسيدم جبرئيل بايستاد و مرا گفت كه پيش رو كه مقام من از اين در نميگذرد وَما مِنَّا إِلَّا لَه مَقامٌ مَعْلُومٌ و بروايتى ديگر مرا گفت پيش رو تا من در عقب تو مىآيم من ميرفتم تا بفراشى رسيدم كه آن را فراش زر گويند جبرئيل حجاب بجنبانيد گفتند كيستى گفت جبرئيلم و محمد ( ص ) با منست فرشته كه موكل آن حجاب بود گفت
اللَّه اكبر
و دست از حجاب بيرون كرد و مرا گرفت جبرئيل همانجا باز ايستاد من جبرئيل را گفتم در چنين حال مرا مىگذارى گفت يا رسول اللَّه ( ص ) اينجا نهايت مقام خلقانست هيچكس نيست كه از اين حجاب بگذرد و هيچ فرشته زهره آن ندارد كه گرد اين حجاب بگذرد و بجهة شرف و حرمة تو مرا دستورى دادند تا نزديك اين حجاب آمدم
لو دنوت انملة لاحترقت
اگر به مقدار سر انگشت پيشتر روم سوخته شوم بيت
اگر يك سر موى برتر پرم
فروغ تجلى بسوزد پرم
پس آن فرشته كه صاحب حجاب الذهب بود مرا برد تا بحجابى كه آن را حجاب اللؤلؤ گويند و حجاب بجنبانيد صاحب حجاب گفت كيستى گفت منم صاحب حجاب الذهب و محمد ( ص ) با منست آن فرشته تكبير كرد و دست از حجاب بيرون كرد و مرا از آن فرشته حجاب فرا گرفت و به صاحب حجاب ديگر سپرد و همچنين مرا از حجابى بحجابى ميبردند تا از هفتاد حجاب ببردند سطبرى هر حجابى پانصد سال راه و از حجابى تا حجابى پانصد ساله راه پس از آن حجاب رفرف را فرو گذاشتند كه نور آن آفتاب را غلبه ميكرد چشم من در آن نور خيره شد و آنجا براق از رفتار فرو ماند و مرا بر آن رفرف سوار كردند بعرش رسانيدند چون عرش را بديدم هر چه پيش از اين ديده بودم در چشم من حقير گشت و هزار نوبة از حضرت عزت خطاب ادن منى شنيدم يعنى نزديكتر اى و قدم پيشتر نه و در هر نوبة از اين خطاب مرا ترقى ديگر دست داد تا قدم بر سرير دَنا فَتَدَلَّى نهادم و بخلوت خاص فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى در آمده استماع فَأَوْحى إِلى عَبْدِه ما أَوْحى كردم حقتعالى مرا بمسند عرش رسانيد و از غرش قطرهء بچكيد و بر زبان من آمد طعمى كه هيچ ذائقه آن چنان شيرين نچشيده باشد و او سبحانه از اخبار اولين و آخرين مرا اخبار فرموده و زبان من بگشاد تا از آن هيئت و عظمت گفتم
التحيات للَّه و الصلوات الطيبات الطاهرات
حقتعالى فرمود
السلام عليك ايها النبى و رحمة اللَّه و بركاته
من گفتم
السلام علينا و على عباد اللَّه الصالحين
حقتعالى فرمود كه اى محمد دانى كه ملاء اعلى در چه چيز گفتگو كردند گفتم بار خدايا تو عالمترى كه علام الغيوبى فرمود كه گفتگوى ايشان در درجات و حسنات است بعد از آن فرمود اى محمد ( ص ) ميدانى كه درجات و حسنات چيست گفتم تو عالمترى فرمود فاما الدرجات
فاسباغ الوضوء فى المكروهات و المشى على الاقدام الى الجماعات و انتظار الصلاة بعد الصلاة و اما الحسنات فافشاء السلام و اعطاء الطعام و التهجد بالليل و الناس نيام
درجات اسباغ وضوء است در وقت رسيدن امر مكروه به اين كس و پياده