و به هيچ جاى نميروى و تردد نميكنى گفت دست من بهمهء اطراف عالم رسد و دنيا در دست من بمنزله خوانيست كه نهاده هر جا كه خواهم دست دراز كنم و فرا گيرم و اعوان من باشارت من قبض روح كنند از اسفل باعلاى آن چون روح به حلق رسد من دست دراز كنم و بستانم تولى قبض جز من نكند چون وى را وداع كردم فرشتهء را ديدم عابس الوجه كريه المنظر كه شدت خشم بر روى او ظاهر بود در او نگاه كردم بترسيدم گفتم اين كيست كه از او سخت بترسيدم جبرئيل گفت اى محمد ( ص ) ما همه از او ميترسيم و وى مالك دوزخست و خازن او تا خدا وى را آفريده نخنديده است و هر روز خشم وى بر دشمنان افزون مىشود گفتم مرا بنزديك او بر پس جبرئيل مرا نزد او برد و بر وى سلام كردم و جبرئيل نيز بر او سلام كرد سر بر نداشت جبرئيل گفت
يا مالك هذا محمد ( ص ) رسول العرب
سر برداشت و مرا تحية كرد و بشارة داد گفتم چند گاهست كه دوزخ را ميتابى گفت از آن وقتى كه خدا دوزخ را آفريده و تا اكنون و تا روز قيامت خواهم تافت جبرئيل را گفتم بفرما تا بعضى از دوزخ به من نمايد جبرئيل از او اين استدعا كرد وى گوشهء از دوزخ بر گشاد آتشى سياه ديدم و دودى بغايت تيره كه آفاق از آن پر شد هولى در دل من آمد و هوش از من برفت و نزديك بود كه هلاك شوم از آنجا بگذشتم فرشتگان بسيار را ديدم كه عدد ايشان خدا داند در ميان ايشان فرشتهء ديدم كه او را هزار هزار سر بود و بر هر سرى هزار هزار روى و بر هر رويى هزار هزار دهن و در هر دهنى هزار هزار زبان و بهر زبانى بهزار هزار لغة تسبيح خداى مىكرد بر خاطر اين فرشته بگذشت كه همانا در آسمان و زمين هيچكس نباشد كه تسبيح و عبادت او از من بيشتر باشد حقتعالى فرمود كه مرا بنده ايست كه تسبيح و عبادت او برابر تسبيح و عبادت تو باشد و ثواب او بيشتر از ثواب تو گفت بار خدا دستورى ده تا او را ببينم وى بيامد و بر آن بنده سه شبانه روز موكل بود جز فرايض از او چيزى نيافت مگر آنكه در عقب هر فريضه كلماتى ميگفت گفت بار خدايا از او عبادتى چندان نيافتم خطاب آمد كه در عقب نماز كلماتى ميگويد كه ثواب آن زياده از جميع تسبيح تست و آن كلمات اينست كه
سبحان اللَّه كلما سبح اللَّه شيء و كما يحب اللَّه ان يسبح و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله و الحمد للَّه كلما حمد اللَّه شيء و كما يحب اللَّه ان يحمد و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله و لا إله الا اللَّه كما هلل اللَّه شيء و كما يحب اللَّه ان يهلل و كما هو اهله و كما هو ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله و اللَّه اكبر كلما كبر اللَّه شيء و كما يحب اللَّه ان يكبر و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عز جلاله
پس از آنجا گذر كردم مردى را ديدم نيكو صورت و در او ضعفى و نقصانى نبود و بر دست راست او درى بود از آنجا بوى خوش ميآمد و بر دست چپ او درى ديگر بود و از آن بوى گريه بمشام ميرسيد چون با دست راست نگريستى شادمان شدى و بخنديدى و چون با دست چپ نگاه كردى دلتنگ شدى
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٤١